ناصر بزرگمهر/ مدیرمسئول
آیا با دانشی محدود، حق داریم هر لحظه و در هر موضوعی، دیگری یا مسئلهای را مورد قضاوت قرار دهیم؟ برای قضاوت، آیا به دانش تخصصی آن مسلح شدهایم؟ خوشبختانه شاید دانشهایی که کاربردی و اجرایی هستند، از مظان اینگونه افراد متخصص که در هر موضوعی اظهار فضل میکنند، کمی در امان مانده باشند. بهطور مثال، اگر در این لحظه به هر انسانی بگوییم، فایده گاو چیست، برای ما از شیر و پوست و گوشت آن تا شخم زدن صحبت میکند. به هر کس بگوییم میتوانی بازیگر سینما باشی، خودش را کمتر از آنتونیکوئین و برادپیت خارجی و فلان هنرپیشه وطنی نمیداند و میپذیرد که بازیگر شود. اما اگر درباره دانشهای کاربردی مانند موسیقی، بگوییم آیا حاضر هستی پیانو یا ویولن بنوازی، از آنجایی که میداند با کشیدن نخستین آرشه صدای ناموزونی بر خواهد خاست، قبول نخواهد کرد. دست به نجاری و برقکاری و کارهای سختافزاری و نرمافزاری نخواهد زد، اما همانگونه که اشاره کردم در بسیاری از علوم، بهویژه علوم انسانی، علوم ارتباطات و از همه مهمتر علوم مدیریتی هر کدام از ما یک خبره حرفهای در حرافی و بهویژه پذیرش پست و مقام هستیم. اصلا همه ما مدیر زاده میشویم و ریاست در خونمان است. در همین نشریه خودمان، گاهی چاپ یک یادداشت ساده یا یک مقاله بازتابهای عجیب و غریبی پیدا میکند؛ فرد یا افرادی را احساسی میکند، شتابزده اظهارنظر میکنند، مسائل شخصی را دخالت میدهند و در نهایت قضاوت میکنند و... و گاهی دستبهقلم میشوند و یادداشتی هم برای این وزیر و آن وکیل ارسال میکنند و اگر پاسخی نشنوند، دست به شایعهسازی میزنند و.... هدف این یادداشت این است که بگوید، ساده قضاوت نکنیم، تخصص را باور کنیم، به طور مثال در بررسی یک مقاله چاپشده، شخصیت فردی نویسنده یا کمی شناخت درست یا نادرست ما از یک نفر بهاندازه اهمیت مطلب بیانشده نیست. سالهاست اندیشمندان تکرار کردهاند که نبینید چه کسی این یا آن جمله را گفته، ببینید چه چیزی گفته شده است. من بهعنوان مسئول نشریه بهراحتی میتوانم هر پاسخ و یادداشتی را که درباره یک مقاله دیگر است، چاپ کنم و قانون هم در این زمینه دست مرا باز گذاشته است. اما آیا به راستی حق داریم هر پاسخ نامناسبی را که عجولانه یا احساسی و یا با غرض و مرض نوشته و ارسال میشود، چاپ کنیم؟ چند روز قبل ایمیلی راجع به یک مقاله دریافت کردم که اگر نویسندهاش اصرار میکرد، چاپ هم میکردم. هرچند خاصیتی نداشت و پر از غلطهای نگارشی بود و بیتوجهی کامل به اینکه در اصل مقاله چه گفته شده بود و چه دردی را مطرح کرده بود، فقط با توجه به دلخوری شخصی از نویسنده، یادداشتی نوشته و به ایشان حمله شده بود. باور کنیم هیچکس با یک یادداشت یا چند جمله در تعریف از این و آن به جایی نمیرسد، همانطور که با چند دشنام و نقد هم راه به جایی نخواهیم برد. آنها که اهل اندیشه هستند، با تعریف و تمجید دیگری خوشحال نمیشوند و با دشنام و شایعهسازی از میدان کار و عمل و فکر خارج نمیشوند. هر پاسخی برای هر موضوعی مناسب نیست، بسیاری وقتها کسانی از من به خاطر استفاده از واژههای مدیریت کوتوله یا مدیریت محافظهکاری یا مدیریت سنتی یا مدیریت خام یا مدیریت نمیشه یا مدیریت اتاق دربسته یا مدیریت پیچوندن و... گله کردهاند و من با لبخندی پاسخ دادهام که بهتر است همذاتپنداری نکنید، مگر آنکه معتقد باشید آب مسیر خودش را پیدا کرده است. بار دیگر تاکید میکنم دنبال اینکه چه کسی چه گفته است، نباشیم؛ بخوانیم و ببینیم چه گفته است. به جای یک قاضی ننشینیم و به دلیل مسائل شخصی یا اینکه از ریخت و قیافه و لباس دیگری خوشمان نمیآید، قضاوت نکنیم. یادمان باشد آنچه ما اینجا و آنجا تکرار میکنیم، تبدیل به شایعه میشود. شایعه زیانبار است؛ جامعه را از بین میبرد و بومرنگ میشود و روزی بهسوی خود ما برمیگردد، ضربه میزند و قبل از دیگری خود ما را نابود میکند. قضاوت نکنید، قضاوت کار سخت و پیچیدهای است. میگویند قاضی فرد نادانی است که بین دو دانا ایستاده است؛ هر دو نفری که به قاضی مراجعه کردهاند، خود بهتر از قاضی میدانند که حق با کیست؛ آن دو بهخوبی آگاه هستند که کدامیک ظالم و کدامیک مظلوم است، اما مظلوم نمیتواند ثابت کند و ظالم هم میخواهد ظلم کند، وگرنه کار به قاضی نمیکشید و حالا یک قاضی با کمترین اطلاعات باید از میان دو دانا، مظلوم و ظالم را شناسایی و قضاوت کند و چنین است که قضاوت کار سختی میشود و قاضی عاقل و آگاه میخواهیم تا قضاوت را بر پایه دانش قرار دهد، تا عدالتی هرچند ناقص، اما بهتر از شایعه به وجود آید.