پدرام سلطانی / نایب رئیس اتاق بازرگانی ایران
دو سال پیش مهمان تلفنی یک گفتوگوی بعد از خبر تلویزیون درباره خصوصیسازی بودم. در آن برنامه مهمانانی از دولت و مجلس حضور داشتند. من پس از بیان دلایل و شواهدی از کارنامه ۸ساله خصوصی سازی، اظهار کردم: «خصوصیسازی در ایران شکست خورده است.» مجری برنامه درباره این گزاره از مهمانان مجلسی و دولتی نظرخواهی کرد و همه ایشان ابراز کردند که موافق این نظر نیستند و خصوصیسازی شکست نخورده است. اکنون دو سال از آن تاریخ و بیش از ۱۰ سال از شروع واگذاریها (بخوانیم خصوصیسازی) میگذرد و اقتصاد کشور بیش از پیش در این باتلاق فرورفتهاست و هنوز هماناش و همان کاسه. آن مناظره شروعی شد بر این که من درباره شکست کنکاش بیشتری کنم. گوشهایم به این واژه حساستر شدند و از کف جامعه تا سطوح بالا بهدنبال شنیدن اعتراف به شکست میگشتم. برای چه درباره شکست مینویسم؟ برای اینکه دریافتم ما ملتی هستیم که نیازمند درک مفهوم شکست هستیم و نیازمند شجاعت قبول شکست. آنچه که درباره شکست در فرهنگ و ادب ما وجود دارد بیشتر از مفهوم مجسم شکست نیست، یعنی شکست در یک جنگ یا یک نبرد و دست آخر یک مسابقه. چون از این مفهوم گریزانیم، بازه قضاوت ما درباره اعمالمان از بیشینه «پیروزی مطلق» شروع و تا کمینه «اشتباه» کشیده میشود و در آنجا پایان مییابد. یعنی ما یا بهطور کامل پیروزیم، یا نسبتا پیروزیم یا توهم پیروزی داریم، یا در حد نهایت شجاعت و صداقت خود، اشتباهی مرتکب شدهایم. از این نکته نگذرم که در قضاوت کردن شکست دیگران بسیار مهارت داریم. برای اینکه اهمیت درک و قبول شکست را آشکارتر کنم لازم است بدانیم که شکست در ورای خود حداقل ۳ پله دیگر دارد؛ تخریب، ویرانی و نابودی. وقتی شکست را بپذیریم در آن نقطه میایستیم و سپس بازمیگردیم، اما اگر شکست را نپذیریم، سلسله اشتباههای خود را ورای آن ادامه میدهیم و تا نابودی هم میتوانیم پیش برویم. نپذیرفتن شکست علاوه بر این، پیامدهای دیگری هم دارد. فردی که شکست را نمیپذیرد بهتدریج درباره توانمندیهای خود دچار توهم میشود و آنها را بیش از واقع میپندارد و به تصور خود از عهده اصلاح انبوه اشتباهها برمیآید و بنابراین اشتباه از پس اشتباه. اگر او در جایگاه بالاتری باشد، مانند یک مدیر یا یک مسئول، این رفتار موجب بروز و تقویت بیاعتمادی ذینفعان نسبت به او میشود و مجموعه تحت امر او دچار تشویش و پریشانی میشوند. وضعیت خانوادهها را نگاه کنیم! ازدواجهای ناموفق را شکست میپندارند و معنای طلاق را نمیپذیرند. زوجین سالها با بیمهری، بغض، کینه و نفرت ادامه میدهند و روح روان یکدیگر را به مرز نابودی میکشانند. کار ما این شده که دائم از شکست دیگران بگوییم و از پیروزی خود. خاکروبههای ناکامیهایمان را زیر فرش پنهان میکنیم و به خودمان مدال افتخار میدهیم. ما سالهاست که داریم از خودمان شکست میخوریم. انگشت اتهام را به سوی دیگران نگیریم و تا به نقطه بیبازگشت نرسیدهایم شکستهایمان را بپذیریم. با پذیرفتن شکست داشتههای اندکمان را از نابودی نجات میدهیم.