میلاد محمدی / روزنامه نگار
یادش بهخیر! چند سال پیش زمانی که شهر آفتاب در حال ساخت بود، هر بار از یک جایی خبر میرسید که فلان میلیارد تومان سرمایه برای ساخت این مجموعه هزینه شده است. یک روز ۱۰۰ میلیارد! یک روز ۱۳۰ میلیارد! یک روز ۶۰ میلیارد.
یک عده کارشناس دلسوز پرسیدند دلیل ریختن این همه اسکناس در بیابانهای اطراف تهران چیست؟ و پاسخ فقط یک جمله بود: اینجا قرار است قطب گردشگری پایتخت و محل برگزاری تمام رویدادهای تخصصی نمایشگاهی باشد! انتقاد نکنید و منتظر باشید.
منتظر ماندیم. هنوز پروژه تمام نشده بود که شهردار و شورای شهر پیشین گریبان دریدند که نمایشگاه بینالمللی را تبدیل به پارک کنید و هر چه نمایشگاه هست بیاورید اینجا! اصلا اگر بخواهید تمام نمایشگاههای دنیا را برگزار میکنیم. ما هم ذوق کردیم و گفتیم خدا پدرشان را بیامرزد یک قدم خیری برداشتهاند و سرانجام با پول این ملت برای این ملت یک مرکز گردشگری و تجاری بنا کردند.
روز موعود فرا رسید و گفتند بیاید ببینید چه کردیم با بیابان خدا! رسانهها را که برای بازدید بردند من هم آنجا بودم. تصورم این بود که برای تماشای یک شهرک نمایشگاهی مدرن و باکلاس میروم و از این بابت خوشحال بودم، اما آنجا شبیه هر چیزی بود جز یک شهرک نمایشگاهی! همه چیزی که ساخته بودند ۳ سوله کوچک با اندازههای گوناگون بود و چند ساختمان اداری! هنوز هم بیل و کلنگها و گونیهای سیمان و ماشینهای سنگین میرفتند و میآمدند یعنی هنوز بخشهایی تمام نشده بود.
غیر از اینها به اندازه کل پارک جنگلی سرخهحصار درخت کاج کاشته بودند و البته چندتایی حوض و فواره قشنگ! مجموع فضای برگزاری شهر آفتاب (بدون احتساب فضای باز) کمتر از ۱۵ هزار متر است؛ یعنی یک پنجم فضایی که در سایت نمایشگاهی تهران داریم. حالا بودجهای که خرج شده چقدر باشد خوب است؟ بیش از هزار و ۳۰۰ میلیارد تومان ناقابل! عدد هنگفتی که صفرهایش را هم نمیشود راحت شمرد...
پرسیدیم این بود پروژه گردشگری و تجاری؟ با همین ۳ تا سوله میخواهید تمام گردشگران جهان را بیاورید اینجا؟ گفتند نه! این فاز نخست است. میخواهیم اینجا چند هتل و مرکز خرید و پارک هم بسازیم. با خودم گفتم اینها را هم شاید با هزار و ۳۰۰ میلیارد دوم میخواهند علم کنند! بودجهای که بعید است دیگر بتوان بهراحتی تامینش کرد.
امروز شهر آفتاب بهزحمت شاید سالی ۱۰ نمایشگاه بهدردبخور برگزار میکند. رویدادهای کوچکی که نباید بیشتر از ۱۰، ۱۵ هزار متر فضای نمایشگاهی نیاز داشته باشند. با در نظر گرفتن هزینههای نگهداری این مجموعه، به نظر میرسد مجموع درآمدهای یک سال آن حتی آنقدری نیست که بتواند حقوق کارکنان و نگهداری از بخشهای مختلف را تامین کند، چه برسد به اینکه قرار باشد، سرمایه خرج شده را جبران کند.
این پروژه از نظر من یک گاف مدیریتی بود که تاوانش را از جیب مردم دادیم. اما حالا چه باید کرد؟ باید این مجموعه را بهدلیل نداشتن ظرفیتهای نمایشگاهی کنار گذاشت؟ پاسخ این پرسش منفی است. چون ماجرا دیگر ماجرای آن سنگی است که عاقلان باید از ته چاه درش بیاورند. نجات شهر آفتاب حالا دیگر یک الزام است که فقط با حمایت مادی و معنوی همه اهالی نمایشگاهی ایران بهویژه در بخش خصوصی امکانپذیر است.این حمایت باید در قالب ساخت سالنهای جدید و به چند دلیل عمده جدید انجام شود.
نخست اینکه ساخت فضایهای جدید نمایشگاهی در شهر آفتاب بهدست بخش خصوصی، میتواند جایگاه آنها را در این عرصه تثبیت کند. دوم اینکه توسعه فضای داخلی شهر آفتاب بهمعنای امکان برگزاری رویدادهای بیشتر در طول سال بوده و این یعنی اشتغال و گردش مالی بیشتر و بهتر.سومین عامل این توسعه جلوگیری از هدررفت سرمایههای مردمی است که تا امروز بینتیجه مانده و باید برای آن فکری شود. رقم هزار میلیاردی هزینه شده در شهر آفتاب هرچه سریعتر باید به چرخه اقتصادی کشور بازگردد.
شهر آفتاب شوخی تلخی با صنعت نمایشگاهی بود اما به هر حال امروز اگر جدی گرفته شود از یک تهدید اساسی به یک فرصت دسته اول بدل خواهد شد. به امید آن روز.