در ۳ دهه اخیر اتفاقاتی در اقتصاد ایران رخ داده که گفته میشود بیشتر آنها ناشی از ضعف برنامه یا ضعف اجرای برنامه یا هردو بوده است.
به گزارش پایگاه خبری گسترش، روزنامه صمت نوشت: این ضعفها که به مدیریت اقتصادی و تصمیمسازی برمیگردد بدان معناست که برخی از برنامهها بدون درک شرایط تدوین یا اجرا شدهاند. حال با توجه به اینکه امسال جایزه نوبل اقتصاد به نظریه «اقتصاد رفتاری» داده شد این نظریه در پی تلفیق دانش روانشناسی با دانش اقتصاد است و تلاش میکند دلیل تصمیمهای غلط اقتصادی را بیان کند. برای روشنتر شدن تاثیر این نظریه بر آینده درازمدت اقتصاد، روزنامه میزگردی را با حضور صاحبنظران برگزار کرد. در این گفتوگوی چندجانبه علیاکبر نیکواقبال اقتصاددان، رضا پدیدار رئیس کمیسیون انژری اتاق بازرگانی، رضا سیفالهی مدیر مرکز آموزش موسسه مطالعات بازرگانی ایرانی و حامد هدایی کارشناس روانکاوی فروش و بازاریابی حضور داشته و هر یک از زاویه دید خود با بحث «اقتصاد رفتاری» همراه شدند. جهشی به نام اقتصاد رفتاری در آغاز بحث رضا پدیدار، رئیس کمیسیون انرژی اتاق بازرگانی ایران و رئیس انجمن سازندگان تجهیزات نفتی بحث را اینگونه آغاز کرد: بحث اقتصاد رفتاری در کار فعالان اقتصادی تاثیر بسیاری دارد. نخستین چیزی که در اقتصاد رفتاری مورد توجه قرار میگیرد، درک رفتارهای انسانی است از این رو بهنظر میرسد فعالان اقتصادی باید به سمت اقتصاد رفتاری بروند بهویژه با تحولی که اکنون بهوجود آمده (اهدای جایزه نوبل به نظریه اقتصاد رفتاری) نیاز است که به آن توجه بیشتری شود. تعریفی که از اقتصاد رفتاری میشود این است؛ مطالعه چگونگی تاثیرگذاری عوامل رفتاری انسانها در فرآیند تصمیمسازیها. او به این نکته اشاره کرد که در این بخش به مراقبتهایی نیاز است چراکه در فرآیند تصمیمسازی و تصمیمگیری که از فرد شروع میشود و پس از آن به مجموعه سرایت پیدا میکند میتوان به دو تحلیل دست پیدا کرد که یکی تحلیلهای اقتصادی و دیگری تحلیلهای روانشناسانه است که فعالان اقتصادی با هر دو روبهرو هستند. وقتی تحلیل اقتصادی و روانشناسی از سوی صاحبان صنعت شد اتفاقی که رخ میدهد ایجاد یک جهش است که این جهش را میتوان اقتصاد رفتاری نامید یا به عبارتی میتوان به آن باز شدن فضا برای اقتصاد رفتاری گفت اما در آنچه اکنون در اقتصاد صنعتی پیش میآید با آنچه وجود دارد تعارض پیش آمده که با همسوسازی دیدگاههای پیشین و فعلی میتوان آن را حل کرد. شخصیتهای افراد در جامعه مکانیکی عمل نمیکند. پس وقتی عملکرد مکانیکی نباشد پای مدلسازی به میان میآید. مدلسازی نیز کاری است که از سوی خود آدمها انجام میشود. نظریههای فعلی به دنبال مدلسازی براساس تحلیلهای رواشناسی میروند. در اینجاست که مدلسازی به سمت فرموله کردن سیاستهای اقتصادی پیش میرود. پدیدار در ادامه به توضیح درباره نظریه ریچارد تالر، برنده نوبل اقتصادی امسال پرداخت و گفت: نظریه اقتصاد رفتاری آقای تالری در اینباره بحث میکند که اهمیت رفتارهای اقتصادی انسان در اجتماع یک نگرش جدید در اقتصاد بهوجود آورده است. از نظر تالر انسان از ۳ جهت میتواند بررسی شود: یکی اینکه انعطافپذیر شده است، دوم احساس قدرت کرده و حق انتخابهایش بیشتر شده و سوم سازگاری پیدا کرده است. در واقع علم اقتصاد شامل فهم رفتار انسان در فرآیند انتخاب یا تصمیمسازی در بازار است ضمن اینکه پردازش اطلاعات در ذهن انسان دچار پیچیدگیهایی میشود. پدیدار دوباره به نظریه نوبلگرفته اشاره کرد و گفت: براساس نظریه اقتصاد رفتاری ریچارد تالر نظام پردازش اطلاعات در ذهن انسان پیچیدگیهای زیادی دارد اما در مدلسازیهای اقتصادی برای سادهسازی از فرضهایی که پیش از این ثبتشده به مراتب سادهتر از آنچه ثبت شده استفاده میکند. این یعنی آن چیزی که ثبت شده را نیز سادهسازی میکند پس میتوان تاحدی دلیل تصمیمهای بد اقتصادی را فهمید. درواقع یک مدل اقتصادی با آنچه در واقعیت وجود دارد تفاوت زیادی دارد. پس در کل نگرفتن تصمیمهای اقتصادی از سوی مردم در مواردی که تاثیرهای بلندمدت دارد، شکافی را میان برخی از نظریههای اقتصادی بهوجود آورده که این نظریهها با دنیای واقعی فاصله زیادی دارد به همین دلیل بسیاری از تزهای اقتصادی ارائه شده از سوی اقتصاددانان قابلاجرا نیست. وجه تمایز اقتصاد رفتاری در ادامه رضا سیفالهی، مدیرعامل مرکزآموزش موسسه مطالعات بازرگانی وارد بحث شد و به این نکته اشاره کرد که در قدیم دانشمندان هم درباره فلسفه اظهار نظر میکردند و گفت: در زمان آدام اسمیت و همزمان با انقلاب صنعتی این روند شکسته شده و علوم گوناگون طبقهبندی شدند. برای نمونه اقتصاد و مدیریت از یکدیگر جدا شده و هرکدام نیز به زیرشاخههایی تقسیم شدند. در همه علوم این اتفاق افتاد. هر کس نظریههای خود را بر مبنای این فرضیه که هر دانشی مستقل از سایر دانشهاست بنا نهاد. برای نمونه دیوید ریکاردو، اقتصاددان انگلیسی بخش زیادی از بحثهای اقتصادی خود را با فرض اینکه هیچ عامل بیرونی بر آن اثر نمیگذارد، ارائه کرد. سیفالهی در ادامه به زمانه امروز اشاره کرد و گفت: اکنون موج نزدیک شدن علومی است که زمانی از هم جدا شده بودند. حالا کاربردهای علوم دیگر در علم مدنظر نقش پررنگتری پیدا کردهاند. پیش از این درباره تاثیر رفتارهای انسانی بر تصمیمهای اقتصادی و مدلسازیها کارهای زیادی انجام شد اما آنچه وجه تمایز نظریه نوبلگرفته تالر با سایر اظهارنظرها و کارها در این زمینه است در بحث طراحی محصول، انتخاب مشتری، اقتصاد و رفتار مشتری نمایان میشود. درواقع نوبل به کسی داده شده که تلفیقی از روانشناسی و اقتصاد را مطرح کرده است یعنی با نگاهی نو علومی که در گذشته از هم جدا شده بودند را با شرایط این زمان تلفیق کرده است. این تئوری تصمیمگیری نیست که تفاوت کرده بلکه به تاثیر روانشناسی در تصمیمهای اقتصادی پرداخته شده است. در کل اگرچه تئوری این اقتصاددان ویژه خود او نیست اما اقتصاددانهای دیگر کمتر به آن پرداختهاند. پس میتوان گفت اکنون علوم گوناگون راه تلفیق را پیش گرفتهاند این یعنی نتایج پژوهشها در شاخههای گوناگون علم و تاثیر آنها بر یکدیگر در جهان در حال بررسی است. اقتصاد رفتاری قابل تعمیم نیست در ادامه بحث، علیاکبر نیکواقبال در شروع صحبت خود به تجزیه علوم اشاره کرد و گفت: حدود۱۰۷سال پیش این کار انجام شد. دستاوردهای آن در طول زمان همچنان ادامه پیدا کرده و اکنون نیز در قالب اقتصاد رفتاری خود را نشان میدهد. همین پیشرفتها است که باعث شده انسان بهعنوان معیار همه معیارها همچنان ناشناخته باقی بماند. او گفت: تا این لحظه هنوز علم و دانشی برای استقرا به وجود نیامده که آن را بهعنوان تئوری و علم بشناسد؛ این یعنی اگر برای نمونه، یک میلیارد گردو دراختیار داشته باشید و با آنها بخواهید نتیجه بگیرید که گردو گرد است، مورد تایید علوم امروزی قرار نمیگیرد. در واقع استقرا به کلی حذف شده و بنابراین، نمونههایی که برای توضیح این تئوری آورده و برای مثال، گفته میشود آنچه داریم ارزشش بیش از چیزی است که نداریم و به همین دلیل وقت فروش نرخ را بالاتر میگوییم ممکن است برای همه افراد صدق نکند. در واقع این شرایط همان لحظه است که بعضی تصمیمها را تعیین میکند. بنابراین اگر در یک گروه رفتاری دیده شود نمیتوان آن رفتار را بهعنوان یک قانون پذیرفت، وقتی در اقتصاد رفتاری گفته میشود که چرا افراد برای داشتههای خود ارزش بیشتری قائل هستند به این دلیل است که فرد نمیداند با پول بهدست آمده از آن میخواهد چه کاری انجام دهد. اینها در واقع استقرا هستند و نه قیاس. بهنظر میرسد تالر چیزی به نام تئوری ندارد. اینها طرحوارههای حاصل از مطالعه روی گروهها است و از دید خود موضوع تازهای را بیان میکند که میتوان روی آن کارشناسی کرد. نیکواقبال به صحبتهای تالر پس از گرفتن جایزه نقدی نوبل اشاره کرد که گفته بود؛ این یک میلیون دلار را به غیرمنطقیترین شکل ممکن خرج خواهد کرد. او به عنوان کتاب تالر یعنی تصمیمهای بهتر برای سلامتی، ثروت و نشاط اشاره کرد و آن را ادعای عجیبی خواند زیرا نمیتوان برای نمونه، با فروختن اجناسی که صاحب آن هستیم به همه اینها دست پیدا کنیم. او گفت که شاید بشود برای موارد گوناگون بهطورجداگانه این نشاط را بهدست آورد اما در کلیت نمیتوان دربارهاش چنین نظری داد. او درباره این صحبت کرد که میشد جایزه نوبل را به نظریههایی در زمینه رکود و بسیاری از موضوعات دیگری که پس از بحران جهانی در اقتصاد دنیا به وجود آمد، اهدا کرد و نه نظریهای که شاید نتوان آن را تعمیم داد. جایزه نوبل که ۵۰ است اجازه دسترسی به جزییات انتخاب آن را نمیدهند، باید به کسانی اهدا شود که جریان اصلی اقتصاد جهانی را تحلیل و بررسی میکنند. این استاد دانشگاه تهران به بخش دیگری از صحبتهای تالر نیز اشاره کرد که درباره بلندمدت بودن نظریهاش است و چیزی برای لحظه ندارد. او برای روشنتر شدن ماجرا مثال بیمهنامهها و بهطور مشخص بیمه عمر را آورد. پولی که برای بیمه عمر داده میشود در همه کشورها یکسان بازنمیگردد. در واقع در برخی کشورها هیچ تضمینی نیست که خود فرد بتواند از آن استفاده کند، البته شرایط در هر کشور با کشوری دیگر متفاوت است و در کشوری مثل امریکا که برای آینده کاری امنیت بیشتری وجود دارد چنین تصمیمی عقلانیتر است اما در کشوری چون ایران آنچنان منطقی بهنظر نمیرسد. پس مورد به مورد متفاوت است. بنابراین چنین نظریهای را نمیتوان بهعنوان تئوری پذیرفت که در همه کشورها وجود دارد. به نظر این استاد دانشگاه تهران، مسائل مهمتری از اقتصاد رفتاری وجود داشت که میتوانست شایسته جایزه نوبل باشد چراکه هیچ مصداق مشخصی در این نظریه برای بهتر شدن کار یک سازمان وجود ندارد. در واقع استقرا با قیاس متفاوت است چون شرایط یک کشور با کشور دیگر فرق دارد. در پایان بحث، رضا سیفالهی گفت: چیزی که میتوان از تئوری تالر برداشت کرد این است که طرز تفکر برخی تصمیمگیران تحت تاثیر عوامل روانی است. بیشتر از هر چیز به نظر میرسد مهمترین بخش این تئوری این است که افراد تصمیمهای اشتباه میگیرند و برای اینکه خسارت کمتری به آنها وارد شود، باید مداخله بیرونی روی آن باشد. در واقع برنده جایزه نوبل نگاهی درازمدت دارد و میگوید که افراد نگاههای درازمدت دارند اما تصمیمها را برای کوتاهمدت میگیرند؛ کاری که بر صنایع گوناگون تاثیر میگذارد. این یعنی با وجود کتابهایی که مدیران در قفسه کتابخانه خود درباره راهبردهای بلندمدت دارند، تصمیمی را میگیرند که در کوتاهمدت با آن نتیجه گرفته و دوره بلندمدت را فراموش میکنند. سرچشمه تصمیمهای اقتصادی حامد هدایی، دیگر کارشناس اقتصادی حاضر در این میزگرد در این باره گفت: اگرچه تصور ما این است که تمام رفتارهای ما چه در زمینه اقتصادی و چه در زندگی شخصی بهطور کامل برپایه عقل و منطق گرفته میشود اما سرچشمهاش عواملی است که ما اشراف خاصی بر آن نداریم و افسار زندگی ما و حتی بازار را در دست گرفتهاند. فرض اصلی تالر این است که انسانها رفتارهای غیرمنطقی و نامعقول و براساس احساسات نشان میدهند و اگر آنها که نبض بازار را در اختیار دارند چه بهَعنوان تولیدکننده و چه جهتدهندگان به افکار مشتری بتوانند این رفتارها را براساس یک تلنگر مشخص حرکت داده و به جهت خاصی گرایش دهند، میتوانند برای گرایشهای گوناگون یعنی گرایشهای مصرف، خرید و حتی خلق و خوهایی برای عملکرد در بازار زمینه ایجاد کنند. در عین حال این نظر از سالها پیش شروع شد. نخستین روانشناسی که جایزه نوبل گرفت پروفسور کانمن بود که با همکاری استاد و دوستش چشماندازی بر مدلهای تصمیمگیری ایجاد کردند. کلیت این نظریه بر این است که عواملی که باعث خطرپذیر بودن و نبودن در انتخابها هستند را بررسی کرده و حتی در بافت زمان آنها را بررسی میکند. برای نمونه اگر حق انتخابی بین دادن ۱۰۰۰ تومان در امروز و ۱۱۰۰تومان برای فردا باشد، فرد کدام را انتخاب میکند؟ بهطور معمول افراد نقد را به نسیه ترجیح میدهند اما اگر همین ۱۱۰۰ تومان یک سال بعد پرداخت شود به دلیل مزیتها و سودهایی که به این پول در یک سال تعلق میگیرد مردم آن را ترجیح میدهند. پس وقتی فرض یکی است و زمان تغییر کرده چه عواملی باعث میشود انتخاب افراد تغییر کند؟ در نمونهای دیگر اگر بر فرض بخواهید یک عینک آفتابی ۲۵هزار تومانی بخرید و به شما گفته شود که ۱۵ دقیقه دورتر آن را میتوانید با ۷هزار تومان تخفیف بخرید، بیشتر ترجیح میدهید عینک ۱۸هزار تومانی را بردارید اما اگر همین تخفیف برای یک کت و شلوار ۵۰۰هزار تومانی باشد کسی بهطور معمول به سمتش نمیرود. این به درک رفتار افراد درباره ریسک، هزینه کردن و حتی پسانداز کمک میکند. درواقع رفتارهای غیرمنطقی ما عوامل و گرایشهای خاصی را ایجاد میکنند که کلیت بازار را شکل میدهد. هدایی در ادامه به لزوم بررسی دو موضوع اشاره کرد: یکی شخصیت افراد و دیگری اختلالهای شخصیتی است. این یعنی سطوح اختلالات روانشناختی ما باعث میشود دست به کارهای مشخص بزنیم. او پیش از بررسی شخصیت و اختلالات شخصیتی سراغ تجربه یک فیزیولوژیست امریکایی برای درمان بیماری صرع رفت. این فیزیولوژیست در بررسیهای خود به این نتیجه رسید که اگر جسم پینهای که ارتباطدهنده دو مغز یعنی نیمکره راست و چپ است در یک جراحی برداشته شود و صرع در یک نیمکره حبس شود، بیماری درمان میشود. او این کار را انجام داد و نتیجه هم گرفت اما افراد جراحی شده که با برداشتن جسم پینهای دوباره صاحب مغز شده بودند کارهای متفاوتی انجام میدادند. برای نمونه فرد در حال لباس پوشیدن با یک دست دکمههای لباس را میبست و با دست دیگر آنها را باز میکرد. حال چه چیزی باعث میشود با برداشته شدن جسم پینهای انسان واحد به یک انسان با دو مغز تبدیل شود؟ او برای روشن شدن پاسخ این پرسش چنین توضیح داد: وقتی به این درک برسیم که ما تنها یک فرد نیستیم بلکه مجموعهای از چیزهایی هستیم که ما را تشکیل داده، براساس گفته پروفسور جان نش، ریاضیدان نابغه و برجسته امریکایی و برنده جایزه نوبل، آدمها اعداد و ارقام مشخصی نیستند که بتوان به آنها روابط مشخصی داد و برای نمونه ۲ به اضافه ۲ بهطورحتم ۴ شود. انسانها متغیر هستند و به متغیرها نمیتوان روابط مشخص داد. در عین حال یکی از بخشهای نظریه پروفسور تالر این است که اگرچه انسانها غیرقابل پیشبینی هستند و فرآیندهای خاصی را طی میکنند، اگر کارشناسان در یک گروه خاص مصرفکننده متمرکز شوند، میتوان آنها را جهت داد و با اینکه ساختارهای روانی متفاوتی در انسان وجود دارد که خود انسان نیز از آنها خبردار نیست، میشود در گروهها گرایشهای خاص برای مثال وفاداری به یک نشان تجاری تجاری خاص ایجاد کرد. این کار در زمینه توسعه و رفتار سازمان و مدیریت و رهبری سازمانی نیز به کار میآید و باعث ایجاد درک عمیق شود. هدایی پس از این سراغ عوامل ایجاد اقتصاد رفتاری به عنوان یک دانش بینرشتهای رفت. او گفت: چیزی که مطالعه میشود، رفتار نیست بلکه عواملی است که باعث انجام آن رفتار میشود. به گفته او، مجموعهای از دانشها وجود دارند که به ما کمک میکنند در این زمینه بررسیهای دقیقتری شود. پروفسور فروید سالها پیش، فردی که روانشناسی را بهصورت علمی بستهبندی کرده و بهعنوان نظریه روانکاوی در اختیار عموم قرار داد به درک عمیقی درباره ناهنجاریهای رفتاری انسانها دست یافت. سیر این موضوع در ۱۰۰ سال گذشته درباره روانشناسی رفتار مصرفکننده، اقتصاد رفتاری یا هرچیزی که مربوط به رفتار مدیریتی است به مدل روانکاوی برمیگردد که درباره غریزه، سلایق و امیال سرکوبشده صحبت میکند. براساس گفته فروید، ناخودآگاه انسان در سن زیر ۶ سالگی شکل میگیرد و چون پس از ۶ سالگی ما آن را به یاد نمیآوریم همان عوامل بهصورت هیجانها ذخیره شده و رفتارهای ما را شکل میدهند. در اقتصاد رفتاری نیز تمرکز بر خاطرات سرکوبشدهای است که فرد به خاطر نمیآورد اما براساس آنها تصمیم میگیرد. این رفتارها در گروههای مختلف جامعه کمک میکند که تحلیل دقیقی نسبت به آن داشته و رد رفتار مصرفکننده پیدا شود. نتیجه اینکه تالر خصوصیات انسانی را درست تشخیص داده و این به معنی تمام شدن این راه نیست بلکه قصد آکادمی نوبل از انتخاب چنین نظریهای پررنگتر کردن اهمیت آن برای آینده است. تئوری تصمیمگیری بسیار پیچیده است و استفاده از تئوری این استاد دانشگاه برای صنایع، اقتصاد و کسانی که طراحی محصول یا خدمات میکنند میتوان نقطه آغاز برای برنامههای بهتر باشد. سیفاللهی با تایید صحبت نیکواقبال در این زمینه که میشد آکادمی نوبل به موضوعات مهمتری که پس از بحران اقتصادی بهوجود آمد، توجه بیشتری کند گفت: بهطورمعمول انتخاب نوبل براساس چیزی است که توجه بیشتری به خود جلب کرده و نگاه این آکادمی نیز بلندمدت است.