خیلی متاسفیم این را میگوییم اما شما کامل نیستید. ما دوست داریم این باور را داشته باشیم که موجوداتی باهوش و منطقی هستیم و همواره در جهت بهترین منافع حرکت میکنیم. در واقع این تئوریهای غالب اقتصادی این روزهاست که رنگ حقیقت به چنین فرضیهای زده است.
به گزارش پایگاه خبری گسترش، روزنامه صمت نوشت: آنچه چنین توهمی در ذهن افراد بشر باقی گذاشته باعث شده آکادمی علوم سلطنتی سوئد که اهداکننده جایزه نوبل است نیز از این واقعیت چشم بپوشد که در این دنیا هیچ چیز کامل نیست. این چشمپوشی البته امسال دیگر رخ نداد چراکه این آکادمی جایزه نوبل اقتصاد را به نظریهای داد که همه حرفش این بود: تصمیمهای اقتصادی بهطور صد درصدی منطقی نیستند و گاهی احساسات نیز در این تصمیمها دخالت میکنند. روز دوشنبه ۹ اکتبر (۱۷ مهر) آکادمی علوم سلطنتی سوئد جایزه نوبل اقتصاد را به ریچارد تالر، اقتصاددان امریکایی دانشگاه شیکاگو برای کار پیشرو روی اقتصاد رفتاری اهدا کرد. اقتصاد رفتاری به زبان ساده یعنی بررسی نقصهایی که در انسان در تصمیمگیریهای اقتصادی وجود دارد یا چرا تصمیمهای اقتصادی منطقی نمیگیریم؟ در سال ۲۰۰۸ میلادی (۸۷-۸۶) تالر با همکاری کاس سانستین، کتاب تاثیرگذار «تلنگر: بهبود تصمیمها درباره سلامت، ثروت و شادی» را نوشتند. او در این کتاب و سایر پژوهشهای خود درباره نقصها و تعصبهای تاثیرگذار بر رفتارهای ما توضیح میدهد. این منجر به ایجاد یک تئوری میشود که میتوان با استفاده از آن افراد را به گرفتن تصمیمهای بهتر بهویژه هنگام برنامهریزیهای درازمدت مثل پسانداز برای دوران بازنشستگی تشویق کرد. برخی از مهمترین روشهایی که به باور تالر و البته براساس اقتصاد رفتاری با استفاده از آنها تصمیمهای اقتصادی افراد به بیراهه میرود پیش روی شماست: ناامیدی به دلیل از دست دادن و لنگر انداختن مردم ممکن است براساس چیزی که تالر آن را «تاثیر داراییها» میداند تصمیمهای اقتصادی بد بگیرند. تاثیر داراییها یعنی مردم وقتی صاحب و مالک چیزی باشند بر آن ارزش بسیار بیشتری میگذارند. بهعبارت دیگر، وقتی کسی بخواهد چیزی را بفروشد همیشه نرخ بیشتری را برایش پیشنهاد میدهد نسبت به زمانی که بخواهد همان کالا را بخرد. این با یک تئوری کلیدی دیگر مرتبط است که به نام تئوری ناامیدی به دلیل از دست دادن شناخته میشود. مردم همواره حس منفی از دست دادن را بسیار بیشتر و اثرگذارتر از حس مثبت بهدست آوردن در همان ابعاد از دست دادن تجربه میکنند. این وضع برای زمانی که کسی چیزی را میفروشد نیز وجود دارد. در این زمان اصلیترین چیزی که فرد به آن رجوع میکند هزینهای است که برای آن پرداخت کرده حتی اگر ارزش واقعی آن اکنون بسیار کمتر باشد باز فروشنده بر نرخ خرید آن تاکید میکند چراکه تاحدی نمیخواهد حس بد از دست دادن را تجربه کند. این وضعیت میتواند بهویژه منجر به ایجاد مشکل و سختی در بازارهای مالی شود. درواقع فرد فروشنده روی آنچه دارد و قیمتش لنگر انداخته تنها برای اینکه حس منفی از دست دادن را تجربه نکند. برنامهریز در برابر انجامدهنده همه ما دستکم یکبار در دوراهی تصمیمگیری منطقی که آیندهمان را روشنتر میکند و چیزی که باعث رضایت فوری و بیشتر میشود گیر افتادهایم. این همان کشمکش درونی است که تالر و همکارانش آن را بهعنوان برنامهریزی برای خود و انجام دادن برای خود تعریف میکنند. یک راه برای پرهیز از چنین درگیریِ حذف اقدامات کوتاهمدت از زندگی است. این درست در رویارویی با این نکته اقتصادی سنتی است که میگوید انتخابهای بیشتر همیشه بهتر هستند. این درست همانجایی است که تلنگرها خود را نشان میدهند. تالر و ساستین پیشروهای ایده استفاده از تلنگرها بهعنوان جایگزینی برای اقداماتی هستند که تصمیمسازیهای درازمدت خوب را پیش میبرند اما در عین حال حق انتخاب را هم حفظ میکنند. یک روش استفاده از این ایده آنطور که آنها دریافتهاند بهسادگی تغییر گزینه پیشفرض یعنی کشاندن کاربران از سمت درگیر انتخاب شدن به سوی اختیار صرفنظر کردن است. در سال ۲۰۱۴ میلادی (۹۳-۱۳۹۲) مطالعه «شورای تحقیقات اقتصادی و اجتماعی» نشان داد ۵۱ کشور بخشهای گوناگون سیاست متمرکز را تحت تاثیر علوم رفتاری توسعه دادهاند. در دسترس بودن مردم تمایل به گرفتن تصمیمها براساس میزان در دسترس بودن اطلاعات درباره آن تصمیم دارند. اگر فردی بتواند به سادگی چیزی را به یاد بیاورد، احتمال اینکه به آن اطلاعات و سایر دادهها و مشاهدات در اینباره بیشتر تکیه کند، بالاتر است؛ این یعنی قضاوتها بیش و پیش از هر چیز براساس تازهترین دادههای دریافتی یا چیزهایی است که به سادهترین شکل به یاد آورده میشوند. در عمل، پژوهشها نشان میدهد خریدارانی که میتوانند تنها تعداد انگشتشماری از محصولات با نرخ پایین را به یاد بیاورند بیشتر فکر میکنند که یک فروشگاه قیمتهای کمتری را پیشنهاد میدهد. آنها در این راه به هیچ اشاره و دلیل دیگری استناد نمیکنند و شاید این حس آنها بیشتر تحت تاثیر تبلیغات یا تخفیفها باشد. در یک آزمایش خاص، یک استاد روانشناسی از دانشجویان خود خواست تا روش آموزشی او را ارزیابی کنند. او دانشجویان را به دو گروه تقسیم کرده و از یک گروه خواست برای اصلاح تنها ۲ رفتار او پیشنهاد دهند و به گروه دیگر گفت در اینباره یک فهرست ۱۰تایی بنویسند. از آنجاییکه نوشتن ۱۰ مورد بیتردید سختتر از ۲ مورد است، کسانی که باید ۱۰ رفتار را مینوشتند به استاد خود رتبه بهتری داده بودند. از این آزمایش ساده میتوان اینطور نتیجه گرفت که اگر کسی نتواند از پس نوشتن ۱۰ ایراد بربیاید پس ترجیح میدهد همه آنها را خوب ببیند. تعصب بر وضعیت خاص بسیاری از مردم ترجیح میدهند روی تعصبهای خود پافشاری کنند حتی اگر با تغییر آنها بتوانند به دستاوردهای بزرگی آنهم با هزینهای کم برسند. این مورد بهویژه یکی از دلایل ناامیدی درنتیجه از دست دادن است. به همین دلیل است که یک تلنگر مثل تغییر گزینه پیشفرض در یک قرارداد میتواند بسیار تاثیرگذار باشد. پژوهشهای انجامشده روی برنامههای بازنشستگی نشان میدهد درحالیکه کارمندان میتوانند انتخاب کنند از این برنامهها خارج شوند، وضعیت فعلی نشان میدهد که تعصب اجازه یا بهنوعی جرات خروج به آنها را نمیدهد. ماموریت غیرممکن؟ گذر از این نقصها یا ویژگیهای انسانی ممکن است غیرممکن به نظر برسد اما تالر استدلال میکند که منزلت بخشیدن به مفاهیم رفتار انسانی اهمیت خود را در نظریههای اقتصادی غالب بهدست آورده است. آن زمان که زمینه هرچه بیشتری برای توضیح مفاهیم اقتصادی با تکیه بر ریاضیات ایجاد میشد توضیح این مدلها با استفاده از این روشها نیز پیچیدهتر و سختتر میشد. تالر سال گذشته در مطلبی نوشت: «زمان آن رسیده که دیدن اقتصاد رفتاری به چشم یک انقلاب را متوقف کنیم و به جای آن اقتصاد رفتاری باید بهسادگی بهعنوان بازگشت به نوعی از نظم روشنفکرانه و انگیزهبخش مستقیم درنظر گرفته شود که زمانی از سوی آدام اسمیت مطرح شد و در ابزارهای آماری و مجموعههای دادهای قدرتمند مورد استفاده قرار گرفت. امروز اقتصاد رفتاری همچنان تاحدی موضوعی جدا از سایر رشتههای گسترده در اقتصاد است و هنوز چندان در تار و پود اقتصاد جایی پیدا نکرده اما اگر تالر آن را در مسیر خود قرار داده، آن را پی بگیرد و تنها به نوبل گرفتن برایش قانع نباشد، میتوان امیدوار بود که اقتصاد رفتاری جانبخشتر از وضعیت حال حاضر خود باشد. اقتصاد رفتاری تنیدگی زیادی با روانشناسی دارد و برای درک بهتر آن باید بیش از اعداد، ارقام و آمار سراغ روان، ذهن و تحلیل آنها رفت. این کار پیچیده اما امکانپذیر است. منبع: Quartz