صفیه رضایی - روزنامهنگار
ارتباط رشد اقتصادی و توسعه انسانی از جانب عدهای هنوز پذیرفتهشده نیست. برخی رشد اقتصادی را مقدمه توسعه انسانی نمیدانند و حتی متغیرهای قابل لمسی را که میتوان برای این دو مثال زد رد میکنند. اما باید قبول کرد که در معادلات انسانی همواره اماواگرها و تناقضهایی نیز وجود دارد. در مسیر رشد و توسعه گاهی این تناقضها دیده نمیشود. به عنوان نمونه، هیچگاه فقر لایهای که در جامعه به وجود آمده و در حال تشدید شدن در همه لایهها و طبقات جامعه است، دیده نمیشود. به موازات آن تنها ظاهر و روبنایی از توسعه و رشد پیش میرود که نمیتواند همواره نمود واقعی پیشرفت باشد. به عنوان نمونه، امروز فناوری اطلاعات و ارتباطات در جامعه ما که تداعی توسعه و اندکی رشد است شکل گرفته اما این فناوری چقدر توانسته حجم فقر را کاهش دهد؟ اصلا چند درصد از طبقه متوسط غنیتر شدهاند و چند درصد دیگر از فقر خود را به سطح میانگین رساندهاند؟ سخن اصلی این است که ما همچنان ظاهر جامعه مدرن را گرفتیم و ماهیت و محتوای آن را یا نمیفهمیم یا نمیگذارند که نهادینه شود. اینگونه است که نقد میشود به شهرهای هوشمند که البته غنی از منایع زیرزمینی هستند. اما در گوشه و کنار آن فقر بیداد میکند. به بوشهر سری بزنید. به مناطق محروم آن. حالا چگونه میتوان در این خطه هوشمندسازی را در دستور کار قرار داد وقتی ماهیت شهرها درگیر فقر لایهای و البته مطلق است؟ این همه منکر فناوریهای نوین نیست بلکه باید گفت باید به تناسب مناطق فناوریهای نوین را مکان یابی کرد چراکه بیشتر مشکلات و چالشهایی که امروزه با آن دستوپنجه نرم میکنیم ناشی از انتخاب نادرست و نبود مکانیابی برای امکاناتی است که میخواهیم لحاظ کنیم. آن زمان بر طبل آمایش سرزمینی میکوبیم که از توسعه عقب ماندهایم. باور کنیم که در مناطق محروم ما که آب برای خوردن ندارند نیازی به فناوری اطلاعات ندارند. آب میخواهند؛ مثال خانههای کاهگلی که سطح بهداشت در آنها پایین اما تلویزیونهای اسمارت در آنها بسیار است. اینگونه است که میتوان گفت با مناطق فقط برزخ فناوریها هستند و دیگر هیچ. گاهی لازم است که در ادبیات توسعه معادله گفته شده نخست را از ذهن بگذرانیم.