محبوبه ناطق / روزنامهنگار
کار خبرنگاری را به کار معدن شبیه میدانند؛ سخت است و طاقتفرسا؛ پر از استرس آنقدر که یک خبرنگار واقعی بعد از یک دهه کار، مستهلک شده و از رده خارج میشود و اگر هم به جبر روزگار ادامه دهد غم نان است و بیمه و روزهای پیری و کوری.
معدن را که از نزدیک ببینی، نشستن زیر باد کولر و هر از گاهی پابهپای مسئولان دویدن در افتتاحها و بهرهبرداریها را بیانصافی میدانی با کار معدن یکی کردن. کارگران معدن روزهای دور از خانواده و آرامش خانه را در محیطهای بسیار گرم یا بسیار سرد سپری میکنند و با خطرات مختلفی مانند سقوط سنگ، ریزش دیوارههای معدن، گازگرفتگی و مرگ روبهرویند در حقیقت هر روز جانشان را بر کف دست میگذارند و به معدن میروند. حادثهها آنقدر زیادند که رسیدن به خانه بعد از هر روز کاری با سلام و صلوات خانواده همراه است. در مقابل، پولی که میگیرند نیز در سالهای اخیر به شدت کاهش ارزش داشته و ارزش واقعی کار و خطراتی را که تحمل میکنند ندارد. هیچ تشکل و نهادی نیز ندارند که از آنها قانونی دفاع کند. مظلومانه دور از دیدرس بازرسان، ناظران و خبرنگاران کار میکنند و کاستیها را تحمل. در بازدید از معادن نیز اجازه ملاقات و مصاحبه به خبرنگاران داده نمیشود یا به کارگران تعطیلی و مرخصی اجباری داده میشود. در حقیقت کارگران معدن مانند خبرنگاران مظلومند؛ خبرنگارانی که نوک پیکان حمله هستند و هیچکس نمیتواند از آنها دفاع کند. خبرنگار که باشی و حوزه کاریات معدن باشد و نتوانی از هر دو گروه بنویسی، روزت را به امیدی تبرک میکنی که حال هر دو گروه خوب باشد.