اشکان تقیپور/ مولف و مدرس دانشگاه
«آسیبهای اجتماعی» از مهمترین چالشهای «توسعه اجتماعی» در جوامع گوناگون هستند. البته بدیهی است جامعهای که دغدغه پیشرفت و حرکت به سوی مدینه فاضله را دارد باید درجهت توسعه، با تمام توان و خرد «آسیبهای اجتماعی» خود را به سمت و سوی کمترین میزان ممکن، سوق دهد. بیتردید سازمانها و نهادهای گوناگون دولتی کمکرسان و فرهنگی، نهادهای حاکمیتی امدادرسان، بخشهای غیردولتی و سازمانهای مردمنهاد، کانونهای آموزشی و پژوهشی و... در راستای انجام مسئولیت اجتماعی خود چه با شیوههایی سنتی چه با رویکردی مدرن در این راه کوشا و فعال هستند. هرچند در دنیای پرسرعت، پرازدحام و چندین وجهی امروزی، برنامهریزی دقیق و همهجانبه با نگاه علمی و تخصصمحور به تمام زوایای هر فرآیندی در راه توسعه اجتماعی از ضرورتهای اصلی است که باید محقق شود. البته با درکِ علمی بودن این فرآیند میتوان از داستانهای تاریخی و حقایق و آداب سنتی جامعه کهنسالمان که فرهنگی چند هزار ساله را در مَدَنیت به دنبال دارد نیز بهره فراوان بُرد. این نگاه استفاده بهینه است از تجربههایی گرانقدر در این راستا که بسیاری از ملل مجبورند آن را از گامهای نخستین آغاز کنند. از سوی دیگر الهام گرفتن از نیکیهای گذشتگان، انگیزهبخش است و الگوساز. به نمونهای نهچنداندور از میانِ بسیاری اشاره میکنم. جوانمردی جهانپهلوانتختی در فینال مسابقات جهانی کشتی تولیدوی امریکا نمونه جذابی است. غلامرضا تختی به سبب آگاهی از مصدومیت پای حریف قََدَرِ خود در تیم شوروی آن زمان، در تماممسابقه فینال به پای مصدوم حریفش حمله نکرد و اتفاقا هم بازنده شد. شکستی فراتر از هر پیروزی ممکن. جهان پهلوانِ ما به طلاترین مدال نقره تاریخ پهلوانی ورزشِ جهان مفتخر شد. رفتاری که حریف او را نیز به تحسین و مباهات بسیار از او مجبور کرد. این بزرگمنشی تنها یکی از این گذشتههاست. تختی را چنینمنشی «جهانپهلوان» میکند و تا ابد جاودان. تردید ندارم که ماجراهایی همانند داستان پوریایولی و بزرگمنشی دیگر پهلوانان کهن این آب و خاک در ذهن جهانپهلوانِ ما چنان نقش پررنگی داشته که با الگوبرداری از بزرگی ایشان چنین ارزشِ بزرگِ فرهنگی را بر پیشانی تاریخِ ورزش ایران و کُشتی جهان مینشاند. این رویدادها و رخدادها در طول تاریخ کهنِ ما، در عرصههای گوناگون فرهنگی بسیارند که میتوان با سلیقه، خردورزی، برنامهریزی و البته نگاهی تخصصمحور و زیباییشناسانه در تبیین آنها بسیار کوشید و بهگونهای آنها را به موتور محرک توسعه اجتماعی که پیامد آن کاهش آسیبهای اجتماعی است تبدیل کرد. البته که ایدهها بسیارند و سخن گفتن آسان. آنچه نماد بیرونی و عینی مییابد عملیاتی شدن ایدههای نیکو و نقد و بررسی آنها و به امید پروردگار همافزایی جمعی است در مسیری خجسته و مبارک که نتیجهاش کاستنِ دردهایمان و غنای افزونِ فرهنگمان باشد. از پوریای ولی و جهانپهلوان تختی سخن به میان آوردم. ناماین بزرگان برآنم داشت که دگر بار با بیتی از گلستان سعدی بزرگوار سخنان خود را به پایان برسانم: گَرَت از دست برآید، دهنی شیرین کن/ مَردی آن نیست که مُشتی بزنی بر دهنی