آی کیو IQ یا بهرة هوشی که در ایران به اشتباه آن را ضریب هوشی مینامند، عددی است که میزان هوش یک انسان را مشخص میکند.
گسترشنیوز: عدد آیکیو با آزمایشهای مختلف و آزمونهای متعدد هوش، مشخص شده و در نهایت به عددی ثابت میرسد که حاصل تقسیم (خارج قسمت) دو عدد است، یعنی نسبتی است که از تقسیم (سن عقلی) بر (سن تقویمی)، ضرب در صد بهدست میآید.این عدد در ۹۵ درصد انسانهای معمولی بین ۷۰ تا ۱۳۰ است. اگر سن عقلی با سن تقویمی یکسان باشد، ضریب هوشی صد میشود، ولی در بعضی مواقع در بعضی افراد سن عقلی بیشتر یا کمتر از سن تقویمی شده و میزان هوش فرد را بالاتر یا پائینتر از صد نشان میدهد.
پراکندگی بهرة هوشی در هر جامعه و حتی در بین مردم جهان، از منحنی نرمال تبعیت میکند. در ردهبندی و تقسیم هوش، به صورت میانگین نزدیک ۷۰ درصد از مردم دنیا دارای هوش میانه هستند، ۱۲ درصد هوشی بالاتر از میانه و ۱۲ درصد هوشی پائینتر از میانه دارند، همچنین ۲ درصد بسیار باهوش و ۲ درصد نیز بسیار کم هوش بوده و در انتها نیز ۱ درصد افرادی با هوش فرا برتر و ۱ درصد نیز واپس مانده ذهنی منظور میشوند.
برای بهدست آوردن بهرة هوشی یک انسان، میبایست از وی آزمونهای گوناگونی برای ارزیابی قابلیتهای ذهنی گرفته شود که در این آزمونها جنبههای مختلفی از تواناییهای ذهنی مانند تشخیص الگوها، قدرت حافظة کوتاه مدت، استفادة فرد از واژهها، سرعت و قدرت تحلیل شخص، درک روابط یا جبر، اطلاعات عمومی، محاسبات ریاضی، درک فضایی، منطق، املا و... مدنظر قرار گرفته و ارزیابی میگردد.
از زمانی که مطالعات زیادی در حوزة روانشناسی شخصیت حاصل شد و انواع هوش و نظریة هوشهای چندگانه برای افراد کشف و تعریف شد، آزمونهای هوش از بررسی IQ فراتر رفته است. از جمله انواع هوش میتوان به هوش جسمانی Physical Intelligence، PI، هوش عقلانی Intelligence، II Intelectual، هوش هیجانی Intelligence، EI Emotional و هوش معنوی Intelligence، SI Spiritual اشاره کرد.
همواره محاسبة میانگین بهرة هوشی در یک جامعه، یکی از ابزارهای تشخیص میزان توسعه یافتگی آن جامعه محسوب شده است، به همین جهت نیز بسیاری بر این باورند که میتوان از روی بررسی متغیرهای توسعه یافتگی و برخی از متغیرهای دیگر جوامع مختلف، پی به میزان بهره هوشی ملتها برد.
«بهرة هوشی و ثروت ملتها» Nations of Wealth the and IQ نام یک کتاب جنجالی نوشتة ریچارد لین و تاتو ونهانن است که در سال ۲۰۰۲ میلادی چاپ گردید و در آن اقدام به طبقه بندی ملتهای مختلف دنیا از نظر میزان بهرة هوشی شده است. این پژوهشگران در مطالعات خود دو متغیر نژاد و هوش را مد نظر قرار دادند و به این نتیجه رسیدند که باهوشترین مردم جهان، با میانگین بهرة هوشی ۱۰۵ و بالاتر، مردم کشورهای شرق آسیا (چین، کره شمالی و جنوبی، سنگاپور و ژاپن) هستند و پس از این کشورها و در رده میانی کشورهای اروپایی، روسیه، آسیای مرکزی و قفقاز و مغولستان قرار میگیرند، پس از آنها کشورهای خاورمیانه و شمال افریقا شامل هند، پاکستان، ایران و کشورهای آسیای جنوبی و نیز مردم دو قاره امریکای شمالی و جنوبی قرار داشته و جایگاه بعدی نیز به کشورهای افریقایی میرسد و پس از آن مردم اقیانوسیه و در نهایت کشور افریقایی بوتسوانا، با داشتن کمترین میزان ضریب هوشی در آخرین رده قرار میگیرند. همچنین تحقیقات این پژوهشگران نشان داده که میانگین بهره هوشی مردم جهان رو به کاهش است که برخی پژوهشگران علت آن را در پیشرفت فناوری و استفاده کمتر مردم از مغز در مقایسه با گذشته میدانند.
این ادعا باعث گردید که در کشور ما، عدهای از صاحب نظران به مخالفت و یا حمایت از این گفتهها برآمده و نسبت به آن جبهه گیری نموده و یا واکنش مثبتی نشان دهند.
هرچند گزارشی رسمی مبنی بر اینکه از سوی یک موسسه معتبر، از یک جامعه آماری مشخصی در ایران تست هوش گرفته باشد ارائه نشده و از طرفی نیز میتوان اذعان داشت که تحقیقاتی از این قبیل، بیشتر جنبة تجاری دنیا را مد نظر قرار داده است، چرا که امروزه نبض تجارت دنیا به سمت کشورهای جنوب شرق آسیا کشیده شده و از طرفی کشورهای خاور میانه و بسیاری از کشورهای هم ردیفشان از نظر هوشی، منبع تولید مواد خام اولیه در دنیا محسوب میشوند و کشورهای پیشرفتة دنیا نیز به ثباتی از پیشرفت تجاری و توسعه یافتگی در دنیا رسیدهاند که نیازمند حفظ این ثبات هستند، پس باید برای تحریک مردم جوامع خود برای تلاش بیشتر و حفظ موقعیت کنونی و تحریک افکار برای کنترل سرعت حرکت در کشورهای جنوب شرق آسیا و کنترل حرکت و ممانعت از پیشرفت در کشورهای تولید کنندة مواد خام اولیه، بهرة هوشی جوامع خود را مابین این دو بخش از دنیا معرفی کنند تا با کاهش سرعت در روند رو به جلوی خود مواجه نشوند، ولی خارج از صحت و سقم روایی (اعتبار) و پایایی (اعتماد) این تحقیق، اگر فرض گرفته شود که تمام این نکات در خصوص هوش جوامع دنیا درست باشد، باید اذعان داشت که بنا بر همین تحقیقات، میانگین بهره هوشی یک جامعه، بر اثر عوامل مختلف محیطی، قابل ارتقا و یا کاهش است، چرا که در همین تحقیق آمده که درحالحاضر میانگین بهرة هوشی مردم جهان، به دلیل پیشرفت فناوری و استفادة کمتر مردم از مغز، رو به کاهش است.
مسلماً جدای از عوامل ژنتیکی که در میزان ضریب هوشی انسانها میتواند تأثیرگذار باشد، عوامل محیطی متعددی همانند وضعیت تغذیهای، به خصوص در دوران کودکی، فشارهای روانی، استرس، فقر عاطفی، فقر ارتباطی، کمیت و کیفیت تحصیلات، میزان کشش اجتماعی در تقویت یا تضعیف تفکر تحلیلی، میزان استقبال و حمایت اجتماعی از خلاقیت و نوآوری و... روی کاهش و یا افزایش بهرة هوشی افراد و طبیعتاً میانگین بهره هوشی یک جامعه تاثیر میگذارند.
باز اگر به استناد تمدنی غنی همراه با آثار باستانی خارق العادة بجا مانده از دورانهای قبل و آثاری از بزرگان و نوابغی نامدار چون ابوعلی سینا، ابوریحان بیرونی، زکریای رازی، فردوسی، شیخ بهایی، بیهقی، سعدی، ابو نصر فارابی، فیض کاشانی، خوارزمی، خیام، ناصر خسرو و بسیاری از دانشمندان، پزشکان، فلاسفه و علمای دیگری که در طول تاریخ کشور، از علم و تواناییهای خود یادگاری هایی را برای بشریت باقی گذاشته اند، فرض شود که ایرانیان باهوشترین مردم جهان بوده اند، باید در نظر داشت که عوامل متعددی در طول قرنها، بر جامعه ایرانی تأثیرگذار بوده و همچنان نیز هست و همین عوامل، محرکی برای کاهش و یا افزایش تدریجی میانگین بهرة هوشی جامعه در مقاطع مختلف تاریخ ایران بوده است. از جمله عوامل اساسی که در این روند بسیار مؤثر بودهاند میتوان به مواردی همچون اقتدار و یا ضعف سلسلههای پادشاهی و حکومتهای وقت در مقاطع مختلف طول تاریخ، میزان آسایش و یا فشارها و اضطرابهای اجتماعی ناشی از تقابلهای دولتها و ملتها در مقاطع مختلف تاریخی، میزان ارزشگذاری جامعه و دولتهای وقت بر دانش و علوم مختلف، فقر، قحطی و خشکسالی، جنگ، تقابلهای درونی و برونی جامعه در مقاطع مختلف تاریخی و نهایتاً مهاجرت نخبگان به خاطر فرار از سختیها اشاره نمود.
در خصوص بهره هوشی امروز جامعه ایرانی نیز باید بدون تعصب و گرایشات متمایل به خود شیفتگی بیان نمود که حداقل در دویست سال گذشته، سعود و نزول بهرة هوشی اعضای جامعة ایرانی، متأثر از عواملی همچون:
۱- بروز جنگهای مختلف، قحطی و خشکسالی بزرگ کشور و خشکسالیهای مقطعی، فقر، درگیریهای قومی، تقابلات فکری دولتها با ملت و بسیاری از عوامل اجتماعی و طبیعی دیگر،
۲-ورود فناوریهای نوین و شدت جایگزینی بازیهای نوین و حتی اخیراً بازیهای رایانهای به جای بازیهایی که قدرت تفکر و خلاقیت را در افراد تقویت میکند،
۳-تغییرات در ارزشهای اجتماعی ایرانیان همانند گرایش جامعه به جایگزینی ظواهر، مادیات و پول و به تبع آن مدرک گرایی به جای ارزشهای معنوی همچون سطح دانش، میزان خلاقیت و نوآوری، افزایش قدرت تفکر تحلیلی و غیره،
۴-گسترش فناوریهای نوین و روز افزون و کاهش مطالعه و کتاب خوانی که باعث شده بهره گیری از مغز، از سوی افراد جامعه، به شدت تحت تأثیر قرار گیرد،
۵-گسترش رسانههای جمعی و بمباران اطلاعاتی که صحت و سقم بسیاری از آنها مشخص نیست و یا مورد تردید است ولی وجودشان باعث شده که افراد جامعه، به نوعی دچار عارضة «همه چیز دانی» شده و این امر نیز شدت بهرهگیری از مغز را دچار چالش نموده است،
۶-شدت بهرهگیری تک بعدی از مغز در زمینههای مختلف کسب درآمد و کاهش به کار گیری مغز در زمینههای علمی و هنری فارغ از پرورش ابعاد تجاری آن.
۷-عدم برنامهریزی آموزشی مناسب برای ایجاد و تقویت قدرت خلاقیت و تفکر تحلیلی در نظام آموزشی.
۸-و از همه مهمتر مشکلات و فشارهای اجتماعی- اقتصادی- فرهنگی که باعث گردیده افرادی از جامعه که از توانائی تحلیل، خلاقیت، دانش و حتی برتریهای فیزیکی- جسمانی در امر ورزش برخوردار هستند، در یکی از سه حالت زیر قرار گیرند؛ یعنی، یا
۱-۸- بر اثر فشارهای اقتصادی، موانع اجتماعی، عدم پایداری در تقابلات موجود در جامعه، عدم امنیت در شغل و یا ارائه ایدههای نو و خلاقانة خود و بسیاری از مشکلات موجود دیگر در جامعه، در بکار گیری از مغز، بروز خلاقیت و یا استفاده از تفکر تحلیلی در مسائل روز جامعه دچار عارضة انفعال شده و دیگر قادر به کمک به توسعة جامعه نباشند.
یا
۲-۸- بر اثر فشارهای مسابقات اقتصادی و و جود تقابلات اجتماعی، دچار سندرم «کسب و کار زدگی» شده باشند، یعنی در بکار گیری از مغز، بروز خلاقیت و یا استفاده از تفکر تحلیلی در مسائل روز جامعه، دچار محدودیتهای انتخاب راه و روشهایی برای کسب درآمد و منافع بیشتر شدهاند مانند پزشکی که به بیماران به چشم منبع درآمد مینگرد و یا روشنفکری که تحلیلهایش را به سود قشر خاصی که منافعش را تأمین مینمایند سوق میدهد و... و دیگر قادر به کمک به توسعه جامعه نباشند.
و یا
۳-۸- بر اثر فشارهای همه جانبة جامعه، دچار سندرم «فرار از جامعه» شده باشند، به عبارتی دیگر اقدام به مهاجرت نموده و دیگر قادر به کمک به توسعة جامعه نباشند.
اشاره نمود، لذا بدون بررسی دقیق و انجام آزمایشات علمی و گرفتن تستهای متعدد هوش از یک جامعة آماری معقول و مشخص، نمیتوان به سادگی و به صراحت ابراز نمود که ایرانیان باهوشترین مردم دنیا هستند یا از نظر هوشی در جایگاه میانه و یا کم بهرهای قرار دارند ولی مسلماً میتوان به صراحت گفت که اگر برنامهریزی مناسبی در زمینة تحریک اعضای جامعه در جهت بکار گیری و تقویت توان مغزی، بهخصوص در دوران کودکی، نوجوانی و جوانی صورت گیرد و جامعه نیز خریدار خلاقیت افراد در زمینههای مختلف باشد و انرژیهای اجتماعی نیز در تقابلات بین اعضا و گروههای اجتماعی به هدر نرود، مسلماً طی چند نسل، میانگینبهرة هوشی جامعة ایرانی چندین درجه ارتقا پیدا خواهد کرد. این دقیقاً همان کاری است که جوامع اروپایی و کشورهای پیشرفتة همترازشان، از طریق مطالعاتی همچون مطالعة ریچارد لین و طبقهبندی جوامع از نظر هوش، باعث تحریک اعضای جامعة خود برای تشویق یکدیگر و بکار گیری بیشتر از تواناییهای مغز و در نتیجه ارتقا میانگین بهرة هوشی و خلاقیت و سرعت بیشتر در حرکت رو به جلو در نسلهای آتی خود میشوند.
بخشی از فصل ششم کتاب "زندگی یا چنگ - آسیب شناسی تقابل در رفتارجمعی ایرانیان" نوشته اردشیر بزرگ نیا چاپ اول زمستان ۹۸ انتشارات آرتیمانی
البته امار برای کشو
ری مثل ایران با این نظام آموژشی خطای زیا
دی داره.