|

موفقیت ایران، به انگشت اشاره هر ایرانی

فهرست محتوا

روز آفتابی و داغ ماه دوم بهاری را بروبچه های روزنامه‌های موسسه صمت و نیز خبرنگاران پایگاه خبری گسترش همانند سایر مردم ایران هرگز فراموش نخواهند کر،.موفقیت ایران، به انگشت اشاره هر ایرانی.

هوا گرم باشد، آفتاب باشد و ساعت 2 بعدازظهر و در هر بخش از صف محل رای‌گیری که در مدرسه نزدیک موسسه مطبوعاتی صمت، یکی دو نفر از بچه‌های تحریریه ایستاده‌اند، آفتابگیر ندارند و بنابراین همان شناسنامه را به اندازه‌ای که جلوی آفتاب‌زدگی به سمت چشم‌های‌شان را بگیرد بالا گرفته‌اند و چشم به آغاز و پایان صف دارند، به گفته بعضی‌ها؛ بعضی‌ها هم رای اولی هستند، حالا هر جور می‌خواهید محاسبه کنید. خبرنگار جماعت لابه‌لای مردم منطقه در روز جمعه‌ای ک همه ادارات و شرکت‌ها تعطیل هستند و فقط آنچه که حضور بی‌شمار را به نمایش می‌گذارد، بچه‌های «صمت» هستند که باید پنجشنبه‌ها تعطیل باشند چون جمعه‌ها روزنامه منتشر نمی‌شود و برعکس جمعه‌ها می‌آیند سرکار چون شنبه‌ها روز اول هفته است و انتشار روزنامه‌های صنعت، معدن و تجارت، به جز بچه های پایگاه خبری صمت که کارشان روز و ساعت و دقیقه ندارد، بچه‌ها حتی به خانه هم که می‌روند مترصد به دست آوردن خبر‌های جدید هستند تا از دیگران به قول عامه خبر نخورند.

اما محیط تحریریه عجیب و غیب است، تلویزیون بزرگ دیجیتال سالنی روشن است، اما با صدای پایین که مزاحم کاربچه‌ها و مصاحبه‌های تلفنی نباشد، با این همه از هر گروه هم دو سه تنی در رفت‌وآمد هستند که ببینند جایشان در صف پنج دور بهم پیچیده محفوظ مانده یا نه...

به خاطر موقعیت منطقه‌ای مسلمان و مسیحی در کوچه و خیابان‌ها در کنار هم دیده می‌شوند و جالب‌تر اینکه، خانواده‌ای مسیحی در جمع‌های چندنفره آمده‌اند و بروبچه‌های دیگر و خانواده‌های مقیم منطقه هم، بعضی‌ها جا نگه‌داشته‌اند و بعضی جا را از دست داده‌اند، ساعت نزدیک 4 بعدازظهر جمعه داغ آخر‌های اردیبهشت سال 96 سال و هنوز هم صف شکلی عجیب متوقف مانده، تازه ساعت 4 خبر می‌رسد که دستگاه‌های داخلی سالن خنک رای‌گیری هنگ کرده، چندتایی می‌روند که بعد از غروب و آفتاب بمایند و بعضی هم مردد مانده‌اند چاره کار چیست و «صمتی»‌ها هم چاره‌ای نارند جز اینکه تحمل کنند و بمانند، هرکس که بیرون می‌آید انگشت اشاره را به نحوی غیرقابل باور به طرف آشنا‌ها می‌گیرد و با لبخند ملیح راه را می‌گیرد که برود زیر درخت‌های خیابان که همه‌اش هم «توت» سفید است و به کوچکترین نسیمی بااران توت بسرو کله آدم‌ها می‌ریزد.

جمعه و آفتاب و هجوم مردم محله‌های مختلف به مراکز اخذ رای خوشبختانه با آرامش کامل همراه شده بود و آنهایی هم که از نظر رای‌دهنده‌ها فقط تماشا می‌کردند با حرف و نظر آنان، با لبخندی انگشت اشاره‌شان را بالا می‌آورند که یعنی بله... ما زودتر از شما اقدام کرده‌ایم... و در آن گرمای کاملا آزاردهنده هیچ‌کس صدایش درنمی‌آمد که برادران محترم، نمی‌شد یک مقدار لیوان کاغذی یا پلاستیکی و ظرفی آب خنک می‌گذاشتید تا بزرگ و کوچک زیرآفتاب ایستاده گلوتر کنند ودعایتان را هم به فراموشی نسپارند، در هر حال عادت بعضی از ما ایرانی‌هاست که یادمان برود همه اینها که در صف ایستاده‌اند، بچه‌ها که با خانواده آمده‌اند، نوجوان‌ها و جوان‌ها وآدم‌های سن و سال‌دار، در این صف‌های بلند احتیاج به خوردن آب و نوشابه و اگر هم شد دانه‌ای خیار و زردآلو دارند، حالا از همه‌اش می‌گذاریم، آب خنک خوردن که ثواب همه دارد.

غروب و سایه و شلوغی

با از راه رسیدن غروب و وزش نسیم و از راه رسیدن شب و چراغ‌های روشن شهر حالت رویایی تری بخود می‌گیرد باز هم صف است و از راه رسیدن گروه‌هایی که خواسته‌اند خلوت بشود و راحت‌تر انگشت به استامپ بزنند... اما به گفته بعضی‌ها؛ . کورخوانده بودیم. لحظه به لحظه تعداد افراد در همه مناطق و محله‌های تهران افزایش می‌یافت.

تازه همه خبردار شدند در همه شهر‌ها این اتفاق درحال جریان است و اگر از بالا خوب نگاه می‌کردی، گله به گله شهر‌ها صف تشکیل شده بود و دیدینی‌تر از همه طبق فیلم‌های پخش شده و آنهایی که نزدیکی‌های حسینینه ارشاد قرار دارند، شاهد بزرگترین صف ممکن از شریعتی تا پاسداران هستند.

کاری بکنید

بعضی از دوستان حاضر در صدا و سیما و روزنامه‌ها و رادیو‌ها به طور دایمی درحال صحبت با افراد خانواده‌هایشان هستند که می‌خواهند کمک‌شان کنند تا زودتر بتوانند رای بدهند، اما مگر می‌شود کاری کرد، اصلا مگر می‌شود! مگر شده است دیگر مردم چی!... و باز صف‌ها شلوغ‌‌تر می‌شود، باور نکردنی است که تازه ساعت 10 و 11 شب آنها که دنبال خلوتی هستند با عجله به داخل صف‌ها می‌روند و بالاخره چون ساعت 12 پایان کار است، افراد را به داخل مراکز می‌خوانند و درها بسته می‌شود هیچ چاره‌ای هم نیست، بعضی‌ها فرصت رای دادن پیدا نمی‌کنند و دل‌ها شور می‌زند که نکند. اتفاق و ماجرا‌ها به جایی ختم شود که دوست ندارند...

خیلی‌ها شب یلدا را می‌گذرانند، خواب و چرت و بیخوابی و روشن کردن رادیو‌ها و گاه هم تلویزیون‌ها و همه هم روی کانال خبر...

آنها که خسته صبح بیدار می‌شوند، شبکه خبر را می‌گیرند، خبر7- خبر 8- و خبر 9 حالا هیجان بالا گرفته، تلفن‌ها در کار است، داخل شهر‌های دیگر و حتی خارج از ایران، خبر می‌رسد که سینمایی‌ها در کن همراه اصغر فرهادی و افراد ایرانی حاضر در فستیوال رای‌های‌شان را به صندوق سفارتخانه ریخته‌اند و باز خبر می‌دهند که در همه کشور‌های جهان ایرانی‌ها رای دادن را فراموش نکرده‌اند و کم‌کم دلشوره‌ها با بالا رفتن آرای شمرده شده «روحانی» و «حسن روحانی» آرام می‌گیرد و در خبر ساعت 10 مسجل می‌شود تا اینجا 7 میلیون رای جلو است... شهر یکپارچه شور می‌می‌شود. خستگی‌ها در می‌رود و قناد‌ها و شیرینی‌فروش‌ها، تا جایی که می‌توانند شیرینی تر می‌پزند و بالاخره ساعت 2 بعدازظهر و درگذر از 24 ساعت انتظار مشخص می‌شود خواسته مردم ایران با حقیقت یکی شده و این‌بار کسی را که واقعا می‌خواهند به عنوان رییس‌جمهور با انگشت اشاره نشان داده‌اند مبارک‌مان باشد... آن وعده‌ها دنبالش حتما وفا کردن است... چشم براهیم...

موفقیت ایران، به انگشت اشاره هر ایرانی
کد خبر: ۴۹۰۹
۰۱ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۵:۱۱
ارسال نظر
captcha
مالمو
مالمو