نیویورک تایمز در مطلبی به بررسی یک مستند ساخته کارگردانی ایرانی از یک مغازه شکلات فروشی قدیمی در منهتن پرداخته که توسط یک ایرانی زاده تبریز که حالا "ری آلوارز" نام دارد، اداره میشود.
گسترش نیوز: فیلمساز جوان که با دوربینش به مغازه شکلات فروشی ری سر زده، سه سال اخیر را صرف ساخت مستندی از این شکلات فروشی محبوب ۸۶ ساله و مغازه ۲۴ ساعتهاش کرده است.
ری آلواز که در سال ۱۳۱۲ شمسی، اصغر قهرمان در تبریز به دنیا آمده، مهاجر ایرانی تبار و سلبریتی شرق نیویورک که برای شیفتهای شبانه و شخصیت متفاوتش در برخورد با مشتریان معروف است. وی در جوانی از نیروی دریایی گریخته که به گفته خودش مجازات این عمل مرگ با جوخه آتش بوده و ۵۰ سال به صورت غیرقانونی در امریکا زندگی کرده تا سرانجام در سال ۲۰۱۱ موفق به دریافت شهروندی از ایالات متحده گردیده است. دیوار مغازهاش با بریده روزنامههای مختلف، اشعار و عکسی از خودش میان تصویر غذاها پر شده است.
کارگردان ایرانی میگوید: «رِی یک راهب است و مغازه شکلات فروشی صومعهاش. او یک قهرمان رمانتیک است. نیویورک پر از مهاجرینی است که هر کدام حکایتهای شنیدنی خودشان از چگونه رسیدن به آنجا را دارند اما اصغر قهرمان توانایی جذابی در روایت داستانش کنار دستگاه بستنی ساز دارد. وقتی با ری آشنا شدم، یک فرد بیسرزمین بودم و دیدن یک مهاجر صاحب مغازه شکلات فروشی در یک روستای شرقی به من کمک کرد ایرانی بودن را از نو درک کنم. »
"قهرمان" در معرفی خودش توضیح میدهد: «من در کوهستانهای تبریز به دنیا آمدم. خواهرم مرا بزرگ کرد. تا مدتها فکر میکردم او مادرم است. نمیدانم هنوز زنده است یا نه، احتمالا مرده باشد. وقتی چهارده سالم بود سیگار و برس مو میفروختم تا روزی که یک افسر نظامی فرمی به دستم داد. امضا کردم و خودم را در موتورخانه یک کشتی روی آبهای خلیجفارس یافتم.
مدتها از زندگی در آفتاب فلوریدا لذت بردم تا زمانی که یک مامور دولتی به من نزدیک شده و خیلی زود فهمید مدارک هویتی ندارم. پس در یک بعدازظهر برفی در سال ۱۳۴۳ به یک اتوبوس سوار شدم و به نیویورک پا گذاشتم. آن زمان هر روز هفته یک اسم داشتم. یک روز اسکار بودم، روز بعد ری. بالاخره توانستم پیشخدمت یک رستوران شوم. بعد شنیدم مغازه شکلات فروشی محله را به فروش گذاشتهاند. پس پیشنهادم را فرستادم و رئیس خودم شدم و در آپارتمانی بالای مغازه زندگی کردم. بیشتر مشتریان نام اصلی و ملیت ایرانیام را نمیدانند و اجازه ندادم رسانهها چیزی درباره آن منتشر کنند.»
آقای آلوارز میگوید در مدت زمان شیفتهای شبانه کپی از رباعیات خیام به دستم رسید که حالا بهترینهایش را پایین پنجره سفارشگیری قرار دادم تا مشتریانم با غنای فرهنگ ایران آشنا شوند. در کنار آن روی اشعاری از فردوسی و مولانا هم کار کردم. علاقه به شعر در خون ایرانیان است. گاهی اشعار را با صدای بلند در مغازه میخوانم اینها خیلی لذت میبرند.
منبع: نیویورک تایمز