مهدی اسحاقیان
۱۴ بهمن ۱۳۵۷، کارکنان روزنامه اطلاعات با آیتالله خمینی در مدرسه علوی در خیابان فخرآباد دیدار کردند. نویسنده روزنامه اطلاعات در این دیدار از رهبر انقلاب میپرسد در حکومت عدل اسلامی آزادی مطبوعات تا چه حد است؟ آیتالله خمینی در پاسخ میگویند: «اسلام دین آزادی و آزادگی است و بدیهی است مطبوعات اسلامی نیز مطبوعات آزادی خواهند بود. سعی کنید وقتی انقلاب ملت ما یک انقلاب اسلامی است، روزنامه شما نیز آینهای باشد که این انقلاب را بازگو کند؛ بنابراین تمام تلاش شما باید متوجه تنویر افکار ملت از راه بیان کردن واقعیات اسلام و انقلاب ملت ایران باشد.» (صحیفه امام؛ ج ۶، ص ۳۹) خلأ قدرت در کشور نمایان بود. نظامیان از برخورد با مردم باز داشته شدند. تظاهرکنندگان نیز در رویارویی با نظامیان شاخههای گل را درون لوله تفنگ ژ-۳ سلاح سازمانی ارتش ایران ساخت آلمان قرار میدادند. گروههایی از مردم معترض با هدایت برخی گروهها به مراکز نظامی حمله میکردند. در این میان همافران که بیشتر آنها از میان فارغالتحصیلان بودند از پادگان فرار کرده بودند و به صفوف انقلابیون میپیوستند. آیتالله طالقانی انقلابی نستوه که در کوران مبارزات ضد استبدادی زندانهای درازمدت و سختی کشیده بود، حال پس از آزادی در تهران مردم و گروههای مبارز گوش به فرمانش بودند. ایشان گفته بود: «اگر نیروهای مسلح قصد کاری دارند باید اقدام شاخصی را انجام دهند.» این سخنان باعث تهییج نیروهای مسلح بهویژه نیروی هوایی ارتش میشد. این حرکت از پایگاه اصفهان، پایگاه مهرآباد، لجستیکی نیروی هوایی، قصر فیروزه، مرکز آموزشهای نیروی هوایی شروع شد. قبل از این جریان هم حرکتهایی شد؛ اینکه برخی از همافران را به خاش تبعید کرده بودند که خانوادههای آنها برای آزادی تبعیدشدگان جلوی دادگستری متحصن شدند. رهبر انقلاب نیز در سخنرانی بهشت زهرا گفته بودند: «من باید یک نصیحت به ارتش بکنم و یک تشکر از یکی از ارکان ارتش، یک قشرهایی از ارتش. اما آن نصیحتی که میکنم این است که ما میخواهیم که شما مستقل باشید، ماها داریم زحمت میکشیم، ماها خون دادیم، ماها جوان دادیم، ماها حیثیت و آبرو دادیم، مشایخ ما حبس رفتند، زجر کشیدند، میخواهیم که ارتش ما مستقل باشد. آقای ارتشبد! شما نمیخواهید شما نمیخواهید مستقل باشید.» ارتش سر نداشت. همه شاکله نظامیان بر وفاداری به شخص شاه قرار گرفته بود. با فرار او حمیت سازمانی ارتش به استثناهای فردی از درون فرو ریخته بود. شهر دراختیار مردم قرار گرفته بود. روحیه همکاری میان مردم در این مدت تقویت شده بود. همیشه رفتارهای داوطلبانه اثرگذار هستند. حضور داوطلبانه همین مردم در جنگ تحمیلی هشت ساله شاهدی بر این مدعاست. «با یکدیگر بودن»، «پروای دیگری را داشتن» به این معنا، امری وجودی است. فقط با سازماندهی افراد این «همبودی» به وجود نمیآید. مردم هم جهان خود را دارند. آنگاه که جهانشان دچار گسست میشود گویی با نیستی روبهرو میشوند. در این مرحله یا «امکانی» از گذشته را تکرار میکنند یا با درک شرایط امکان جدیدی را کشف میکنند تا جهان خود را حفظ کنند. اندیشمندان هر قومی در این هنگامه نسبت جدیدی را در میان جهان قوم پیشنهاد میکنند. اما برقراری این نسبت با توجه به ساختارهای شکلگرفته در سنت آن قوم سهل و ممتنع است؛ سهل است چون گسستگی پیشآمده «آزادی از» را در مدتی مشخص محقق میکند اما برای ایجاد تغییر باید «آزادی برای» را با تأنی و مواظبت در تکتک ساختار گذشته و متصلب «اکنون» جاری کرد. تفسیر بهروز جهان با نسبت جدید به آسانی میسر نیست. اصلاح تدریجی در این چارچوب معنا پیدا میکند. رهبر انقلاب مانیفست جمهوری اسلامی ایران در سخنرانی بهشت زهرا با نقد گذشته با مردم در میان گذاشت: «سرنوشت هر ملت دست خودش است. ملت صد سال پیش از این، صدوپنجاه سال پیش از این، یک ملتی بوده، یک سرنوشتی داشته و اختیاری داشته ولی او اختیار ماها را نداشته است که یک سلطانی را بر ما مسلط کند. ما فرض میکنیم که این سلطنت پهلوی، اول که تاسیس شد به اختیار مردم بود و مجلس موسسان را هم به اختیار مردم تاسیس کردند و این اسباب این میشود که - بر فرض اینکه این امر باطل، صحیح باشد- فقط رضاخان سلطان باشد، آن هم بر آن اشخاصی که در آن زمان بودند و اما محمدرضا سلطان باشد بر این جمعیتی که الان بیشترشان، بلکه الّا بعض قلیلی از آنها ادراک آن وقت را نکردهاند، چه حقی داشتند ملت آن زمان، سرنوشت ما را در این زمان معین کنند؛ بنابراین سلطنت محمدرضا اولا که چون سلطنت پدرش خلاف قانون بود و با زور و با سرنیزه تاسیس شده بود، مجلس غیر قانونی است، پس سلطنت محمدرضا هم غیرقانونی است و چنانچه سلطنت رضاشاه فرض بکنیم که قانونی بوده، چه حقی آنها داشتند که برای ما سرنوشت معین کنند؟ هر کسی سرنوشتش با خودش است. مگر پدرهای ما ولی ما هستند؟ مگر آن اشخاصی که صد سال پیش از این، هشتاد سال پیش از این بودند، میتوانند سرنوشت یک ملتی را که بعدها وجود پیدا میکند، آنها تعیین بکنند؟ این هم یک دلیل که سلطنت محمدرضا سلطنت قانونی نیست.» به همین منظور پس از پیروزی انقلاب «نظام انتخاباتی» برای تحقق این مانیفست اجرا شد. مردم با وجود اینکه در خیابان شعار میدادند: «...زمستان هم بهاره» اما کاهش نیافتن شدید دما مانع از آن نشد که افراد برای تهیه نفت بخاری منازلشان در صفهای طولانی نایستند. کمیتههای مردمی هم در محلهها تشکیل شده بود تا روند زندگی مردم دچار اختلال نشود. «آزادی» اکسیری بود که در هوای ایران پیچیده بود و مردم سرمست به هر سختی بیاعتنا بودند. مردم آن روزها مراکز ساواک را هدف گرفته بودند. مردم با هدایت مبارزان آزاد شده از زندانها منازلی را که متروک مانده بود به عنوان خانههای تیمی ساواک مورد حمله قرار میدادند. اغلب این خانهها زیرزمین داشتند. گفته میشد در این خانههای مخوف ساواک دور از چشم سازمانهای حقوق بشر مخالفان را برای گرفتن اعتراف یا کشف شبکههای آنها شکنجه میکرد. روزنامه اطلاعات ۱۴ بهمن چنین تیتر زده بود: «امام: اعضای شورای انقلاب تعیین شدند.» و به نقل از ایشان افزود: «به زودی دولت را معرفی میکنم.»