چکیده دورة جنگجهانی دوم از لحاظ مُد، اجتماع، و سیاست دورهای جالب توجه است.
به گزارش پایگاه خبری گسترش ، مُدی که در این دوره غالب بوده است به واقع معرفِ رخدادهایی است که در دنیا آشکارا در حال رخ دادن بود. این دوره تأثیری بهیادماندنی بر طراحان آتی و دانش مُد به جای گذارد چنان که دنیا بدان آگاهی یافت. مُد و طراحی لباس به دلیلِ محدودیتهای بسیاری که جنگ جهانی دوم تحمیل کرده بود دستخوش تغییر و تحول شد.
جنگ جهانی دوم باعث به وجود آمدنِ تغییری شگرف در عرصة اجتماعی، فناوری، اقتصادی و سیاسی شد. اگرچه که جنگجهانی بر کل دنیا تأثیر خود را به جای گذارد، تأکید اصلی این رساله بدان است که اثرِ جنگ جهانی دوم را بر مد و طراحی لباس در ایالات متحده امریکا و بریتانیا مورد بررسی قراردهد. به دلیل محدودیتِ مواد خام در دورة جنگ، همچنین ممنوعیت واردات برخی کالاها، پارچههای دستبافت تولید شد و محبوبیت یافت.جنگ نه تنها بر انتخاب پارچهها تاثیرگذارد که بر سبک و طرح البسه نیز مؤثر بود.
لباس زنان سادگی جدیدی به خود گرفت که باعث شد تا طراحان و زنان آن روزگار از تخیل خود کمک بگیرند و همچنین توجه دولت را به مسئله مُد جلب کند. گرایش به سبک لباسی که در این دوره به راه افتاده بود امروزه نیز در البسه دیده میشود، درست مانند مواد دستساختی که در طول جنگ رواج پیدا کردند. به دلیل سهمیهبندی و نایاب بودن مواد، اختلاف طبقاتی چندان از نظر لباس مشاهده نمیشد، و سبک لباس پوشیدن تمامی زنان بنا به دستورالعمل دولت همگی یکسان شد. این مسئله در سبک لباس مورد استفاده برای کار، مراسم رسمی، و حتی بر پردة سینمای هالیوود نیز انعکاس پیدا کرد.
ما در این رساله محدودیتهای زیباییشناختی و جامعهشناسی را که جنگ بر مدُ در ایالات متحده و بریتانیا تأثیر گذارد نشان خواهیم داد. فصل ۱- مروری تاریخی: نگاهی اجمالی به جهان از ۱۹۲۰ الی ۱۹۴۰ مهم است که از حال و هوای جهان پیش و پس از جنگ جهانی دوم اطلاع داشته باشیم و بدانیم که چرا مُد لباس شهروندان ایالات متحده و بریتانیا تا این حدّ در زندگی روزمره تحت تأثیر این شرایط بوده است. مُد رایج در آن زمان انعکاس کاملی بود از اقتصاد و وضعیتِ سیاسی جهان. در زیر، به اجمال رخدادهایی را برخواهیم شمرد که به جنگ جهانی دوم منجر شده و به آن مواردی خواهیم پرداخت که بر مُد تأثیر گذاردهاند. در زمان جنگ جهانی اول، نیروهای متفقین (ایالات متحده امریکا، فرانسه، بریتانیا، بلژیک، ایتالیا، ژاپن، و روسیه) با دول محور (آلمان، جمهوری اتریش- مجارستان، عثمانی و بلغارستان) وارد جنگ شدند. در پایان جنگجهانی اول به سال ۱۹۱۸، عهدنامة ورسای منعقد شد. در میثاق صلح آلمان به دلیل شروعِ جنگجهانی اول مقصر شناخته شده و از همین روی مسئول خسارات آن نیز. دول محور ملزم به پرداخت غرامت به متفقین شدند و همچنین معاهداتی جداگانه را امضاء کردند که ایشان را به نحوی از انحاء مجازات کرده بود. در سالهای ۱۹۲۰، آلمان به تعهدات خود طبق آنچه در عهدنامة ورسای آمده بود عمل کرد. آلمان برای آن که بتواند غرامتهای مقرر را تأدیه کند، از ایالات متحده امریکا وامی را دریافت داشت، و برای آن که بتواند وام را بازپرداخت کند به تجارت بینالملل به خصوص با ایالات متحده اتکاء کرد. اگرچه ایالات متحده به پرداخت غرامت مورد نظر اصرار داشت، در سال ۱۹۲۲ تعرفههای بسیاری سنگینی را بر کالاهای وارداتی وضع کرد که باعث شد تا معاملات بینالمللی عملاً دشوار شود، و از همین روی پرداخت غرامت نیز تقریباً غیرممکن شود. در سال ۱۹۲۹ بورس ایالات متحده امریکا سقوط کرده و باعث شد تا رکود بزرگ بر ایالات متحده امریکا سایه افکند. به دلیل وامهایی که ایالات متحده امریکا به باقی کشورهای دنیا از جمله متفقین نیز اعطا کرده بود، رکود بزرگ سرانجام به سرتاسر جهان راه پیدا کرد. ژاپن که در جنگ جهانی اول جزء متفقین بود با بریتانیا رابطة نزدیکی ایجاد نموده و از غنائم حاصل از جنگ به مانند دیگر کشورهای پیروز بهرهمند شد. البته، قدرتهای غربی ژاپن را در منطقة اقیانوس آرام جزء قدرتهای مسلط تلقی نمیکردند. با تصویبِ قانونِ زمینهای اتباع خارجی در سال ۱۹۱۳، که به موجب آن مهاجران آسیایی مجاز به خرید و یا اجارة زمین نبودند، حسِ تبعیض علیه رنگینپوستها و به خصوص آسیاییها در ایالات متحده خود را آشکارا نشان داد. پس از جنگ جهانی اول، این قانون مجدداً به سال ۱۹۲۰ تصویب شد. در سال ۱۹۱۹، ژاپن مادة برابری نژادی را به درج در منشور جامعة ملل پیشنهاد کرد که با مخالفت روبهرو شد. اگرچه که ایالات متحده امریکا خود در جامعة ملل عضو نشده بود، رییسجمهوری ایالات متحده یعنی وودرو ویلسون ریاست کمیتهای را که برای تشکیل جامعه شکل گرفته بود به عهده گرفت. او همراه با بریتانیا و فرانسه با مادة برابری نژادی مخالفت ورزیده و از همین روی کشاکشی فزاینده بین قدرتهای غربی و ژاپن شکل گرفت. در اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بیست، ژاپن با پیروزی در دو جنگ یکی با چین و دیگری با روسیه موفق به تصاحب منطقهای در چین شد. ژاپن توانست کنترل بخشهایی از منچوری (شرق چین) و کره را بهدست گیرد. این مسئله به دلیل نایاب بودن مواد خام در ژاپن حائز اهمیت بود. در دهة سی در قرن بیستم، با کنترلی که ژاپن بر برخی بخشهای چین داشت، توانست کنترل مواد خام را در آن منطقه بهدست گیرد و تجارت این مواد به خصوص لاستیک را نیز تحت کنترل خود در آورد. به هنگام تدوین معاهدة ورسای، ایالات متحده امریکا ژاپن را ترغیب کرد تا از بخشهایی از چین چشم بپوشد تا از این طریق راه تجارت بین کشورها باز شود و از امپریالیسم کاسته شود. ژاپن البته با این امر توافق کرد، تنها این که حضور نظامی خود در چین را حفظ کرد. این توافق با ایالات متحده باعث شد تا تولید صنعتی ژاپن تا دوبرابر افزایش پیدا کند، و صادرات به ایالات متحده امریکا تا ۴۰ درصد افزایش پیدا کرد (آدامز ۲۹). با سقوط بازار (بورس) اوراق بهادار ایالات متحده امریکا در سال ۱۹۲۹، از صادرات بین ژاپن و ایالات متحده نیز کاسته شد. صنعت ابریشم خام خود به تنهایی در عرض یکسال تا ۶۵ درصد کاهش پیدا کرد (آدامز ۲۹). پس از آن ایالات متحده تعرفة اسموت- هاؤلی را اجرا کرد که باعث شد که مالیاتهای واردات تا ۵۰ درصد افزایش پیدا کند. «رویهم رفته، تجارت جهانی در سالهای بین ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۴ تا حدود ۶۶ درصد تنزل پیدا کرد. به طور کل، تعرفة اسموت - هاؤلی نتوانست بین کشورها چه در ساحت سیاسی چه در عرصة اقتصادی در دورة مخاطرهآمیز روابط بینالملل اعتماد و همکاری را برانگیزاند» (وزارت امورخارجة ایالات متحده امریکا). این تعرفه در آغاز به منظور آن اجرا شد تا کمک کند اقتصاد داخلی ایالات متحده سرپا بماند، و کاری از پیش نبرد جز پیشبردن دیگر کشورها به سمت و سوی رکود و اتخاذ موضعی نظامی، در حالی که تصویرِ انزواطلبی ایالات متحده را پررنگتر کرده بود. این تعرفه باعث شد تا ژاپن با توسل به راههای نظامی واکنش نشان بدهد. ژاپن تحت این شرایط خود جزء کشورهایی که خود را ندار و فقیر اعلام کرده بودند همچون آلمان و ایتالیا محسوب میشود. ایتالیا از عهدنامة ورسای توقع غنائمی بیشتر داشت. اما به جای برآورده شدن چنین توقعی، این کشور با اقتصادی ورشکسته، بیکاری بالا، و کاهش تعداد کشتیها در ناوگان خود در مدیترانه از جنگ جهانی اول بازگشت. بنیتو موسولینی دیکتاتور ایتالیا در سال ۱۹۲۲ به قدرت رسید. او به دنبال کسب احترام، سرزمینهای بیشتر و غرامتی بود که فکر میکرد باید نصیب کشورش میشد اما عهدنامة ورسای از آن چشم پوشیده بود. او فاشیسم را به عنوان نظام حکومتی معرفی کرد، نظامی که توسط دیکتاتوری با قدرت مطلق اداره میشد، هرگونه اعتراض و انتقادی را سرکوب میکرد، سختگیری را بر صنایع، اقتصاد و مانند آن اِعمال کرده بود و بر ناسیونالیسم و اغلب نژادپرستی سفت و سختی تأکید داشت. با سقوط اقتصاد آلمان، آدولف هیتلر، پیشوای کاریزماتیک سیاسی، به قدرت رسید. او اعلام داشت که آلمان دیگر مسئولیت جنگجهانی اول را متقبل نمیشود، و از همین روی از پرداخت غرامت سرباز زد، و عنوان کرد که سرزمینی که به آلمان تعلق دارد باید به این کشور مسترد گردد. هیتلر حزب نازی را پایهریزی کرد و در سال ۱۹۳۳ به صدارت اعظم آلمان رسید. «هیتلر به داروینیستی اجتماعی از سادهترین و خطرناکترین نوع خود تبدیل شد و با اتخاذ ارزشها و اهداف نظامی در سطح ملی به آلمان بقاء بخشید» (آدامز، ۳۲). هیتلر فاشیسم مدلِ موسولینی را تحسین میکرد و همان سبکِ دیکتاتوری او را در کشورش بازساخت. «آلمان توانست بر بخش اعظمی از قارة اروپا استیلا پیدا کند، ایتالیا بر دریای مدیترانه، و ژاپن بر آسیای شرقی و اقیانوس آرام» (موزة یادمان هولوکاست در ایالات متحدة امریکا). بدین ترتیب، ایتالیا ژاپن و آلمان اتحادی را با هم تشکیل دادند که به دول محور معروف شدند. در سال ۱۹۳۷، ژاپن با تمام قوا به چین حمله کرد و این مسئله باعث نگرانی ایالات متحدة امریکا شده و تهدیدی بود برای منابع تجاری آن در کشور نیمه مستقل چین. جنگ جهانی دوم تهدیدی بود برای تغییر در ثروت ناشی از تولید لاستیک. با استیلای ژاپن بر بخشهای تولیدکنندة لاستیک در آسیای جنوب شرقی، ایالات متحدة امریکا دچار این هراس شد که نتواند مواد اساسی مورد نیاز خود را تأمین کند. تایرخودروها، واشرها، و هر اینچی از سیم به لاستیک نیازمند بود، و همچنین از لاستیک در صنعت مُد نیز استفاده میشد. ابریشم همچنان کالای منحصر در دست ژاپن باقی ماند و از آنجایی که ژاپن بزرگترین عرضهکنندة ابریشم در جهان به حساب میآمد تا زمان شروع جنگ کمیاب باقی ماند. در سپتامبر ۱۹۳۹، آلمان به لهستان حمله کرد و با اعلان جنگ از سوی بریتانیا و فرانسه به آلمان جنگ جهانی دوم آغاز شد. شاید بتوان گفت که مهمترین رخدادِ مؤثر بر مُد، حملة آلمان نازی به پاریس در ۱۴ ژوئن ۱۹۴۰ و تصرف این شهر بود. تا آن تاریخ، پاریس نقطة اوج و مرکز دنیای مُد به حساب میآمد. باقی جهان به پاریس نظر میدوختند تا گرایشهای متداول و رایج را ملاحظه کنند و با گسترش ان به شهرت برسند. مِزونهای معروفی مانند شانل، ژان پَتو، لانوین، و السا شیاپارلی دفتر مرکزی خود را در پاریس حفظ کردند. با اعلان جنگ از سوی فرانسه در سال ۱۹۳۹ عمدة طراحان از کشور گریختند. دیگران دکانهای خود را بستند و برخی نیز همچنان به کار خود ادامه دادند. با اشغال فرانسه در سال ۱۹۴۰، دیگران نیز در سرتاسر دنیا پراکنده شدند. با منزوی شدن فرانسه، شکافی در دنیای مُد به وجود آمد که بهدست بریتانیا و ایالات متحده پر شد. تازه نخستین بار بود که کشوری به غیر از فرانسه فرمان هدایت مُد را بهدست میگرفت. ایالات متحده با تأمین مواد لازم برای تولید مهمات، ساخت کشتیهای جنگی، و همچنین با قرضدادن پول از قوای متفقین حمایت به عمل میآورد. رییسجمهور ایالات متحده فرانکلین دلانو روزولت (۱۸۸۲ - ۱۹۴۵) درر سال ۱۹۴۱ قانون وام و اجاره را طرح و به تصویب آن همت گمارد. «در رقابتهای انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۴۰، روزولت وعده داد که امریکا را از جنگ دور نگاه دارد. او عنوان کرد که «من پیش از این نیز گفتم، و امروز نیز دوباره و دوباره و دوباره تکرار میکنم که پسران شما به هیچ جبهة جنگ خارجی اعزام نخواهند شد» با این حال، فرانکلین روزولت مایل بود تا از بریتانیا حمایت به عمل آورد و بر این باور بود که ایالات متحده باید به عنوان «مقر اصلی تولید دموکراسی» خدمت کند» (قانون وام و اجاره، ۱۹۴۱).
در دسامبر ۱۹۴۱ با بمباران بندر پرلهاربر، امریکا دیگر نتوانست همچنان بیطرف باقی بماند و پایش به جنگ کشیده شد. به دلیل کمکهایی که به نیروهای متفقین شده بود، از همان اوائل سال ۱۹۴۰ مسئلة جیرهبندی در ایالات متحدة امریکا و بریتانیا آغاز شد. فلزاتی که در لباسها برای زیپ و یا در کرستها به کار میرفت حذف شدند و همه برای مقاصد نظامی مورد استفاده واقع شدند. این مسئله باعث شد که نوآوریهایی در علم و طراحی مُد بهخصوص در عرصة مواد مصنوعیِ مورد استفاده در زندگی و مُد روزمره شکل بگیرد. هنگامی که سرانجام ایالات متحده امریکا پس از بمباران پرلهاربر وارد جنگ شد، سهمیهبندی بر زندگی تمامی مردم جامعه تأثیر خود را به جای گذارد. فصل ۲: چگونه جنگ جهانی دوم بر مُد تأثیر گذارد در طول جنگ دولتهای هرکدام از کشورها سهمیهبندی را مقرر نمودند که شهروندان در سرتاسر جهان مکلف و ملزم به اجرای آن شدند. این مسئله باعث شد که تحت شرایطی نامطلوب خلاقیت شکل بگیرد و مردم به یک منظور با هم همراه شوند. رخدادها و اختراعاتی که تا پیش از جنگ جهانی دوم صورت گرفته بود باعث شد تا برنامة سهمیهبندی و سبک زندگی راحتتر به مرحلة اجرا درآید. انقلاب صنعتی که در اواخر قرن هجدهم شکل گرفت باعث شد تا در قرن نوزدهم کارخانهها و صنعت نساجی مکانیزه شود. نیاز به یونیفرم در جنگ داخلی ایالات متحده امریکا باعث شد تا لباسهای مردانه که راحت به تن شوند در سالهای دهة شصت قرن نوزدهم تولید شوند. میلیونها سایز مختلف از سربازان جنگ داخلی گرفته شده بود که باعث شد تا سیستم سایزبندی آماده بیش از پیش رواج پیدا کرد. در همان زمان، سایزبندی خانمها نیز ایجاد شد. با شعلهور شدن جنگجهانی اول، تولید لباسهای آماده از نظر فناوری و سرعت باز پیشرفت کرد، این بار هم عمدتاً برای تولید و دوخت یونیفرم. با وجود پیشرفتهایی که از نظر فناوری در کارخانههای نساجی حاصل شده بود، در آغاز قرن بیستم، اغلب البسة طبقات پایین اجتماع و یا لباس طبقات بالای اجتماع به صورت دستدوز تهیه میشده است. در قرن نوزدهم، صنعت پارچهبافی پیشرفت عظیمی کرد، و البته سبکهای لباسها با آهنگتندتری از قبل رو به تغییر بود. اطلاعات از نقاط مختلف دنبال در خصوص مُد و گرایشهای موجود با انتشار مجلات در سطح بینالمللی همچون مجلة VOGUE (وُگ به معنای مُد) سریعتر پخش میشد. مجلة VOGUE (وُگ) که شروع انتشار آن در سال ۱۹۰۹ در ایالات متحده امریکا بود، در سال ۱۹۲۰ در سطح بینالمللی در بریتانیا و فرانسه نیز توزیع میشد. به همین دلیل، سیلوئتهای لباس به سرعت هر ده سال یکبار دستخوش تغییر شدند. اگر بخواهیم با فناوری که امروزه داریم مقایسه کنیم، انگار که امروز گرایشهای موجود چندبار در سال تغییر کنند. در اوائل قرن بیستم، وسایل حملونقل خود تأثیری قابل توجه بر تغییر مُد به جای گذارد. هنگامی که دوچرخه به طرزی فزاینده برای سرگرمی و تفریح در آغاز قرن محبوبیت پیدا کرد، و خودروها پس از ۱۹۰۸ (که هنری فورد خط تولید خودرو را به راه انداخت) بین مردم جای خود را بازکرد، لباسها نیز متناسباً تغییر کرده تا خود را برای این وسایل حملونقل متناسب کنند. زنان در دوران جنگ جهانی اول برای رفتن به سر کار دامن چاکدار به تن میکردند، و به هنگام لزوم لباسهای آنها متناسب با نیازشان شد. این مسئله پیشدرآمدی بود برای آن که لباسها کاربردیتر شوند و خود بخشی از لباس کار روزمرة زنان در طول جنگ جهانی دوم شد. بریتانیا جنگ برای زنان و مردان بریتانیایی روش جدید زندگی نبود. در جنگ جهانی اول، زنان به کار در کارخانهها و مزارع فراخوانده شدند، چرا که مردان به میدان نبرد گسیل شده بودند. یونیفرمهای زنان در جنگ جهانی اول شبیه به لباس نظامی مردان بوده است. زنانی که برای ارتش زمینی زنان و همچنین در کارخانههای مهماتسازی به کار میپرداختند شلوار به پا میکردند. کُتهای نورفولک نخست برای مردان طراحی و تولید شده بود اما بعدها برای زنان نیز متناسباً دوخته شد. بدنامی اجتماعی در طول جنگ جهانی اول بیشتر دامنگیر افراد میشده است، و زنان اغلب به عنوان بخشی از یونیفرم خود دامن بلند به تن میکردند، مگر آن که پوشیدن دامن مانع از کار ایشان در طول زمان جنگ میشده است. هنگامی که جنگ جهانی دوم شعله کشید، زنان بریتانیا که خود قبلاً در جنگ جهانی اول نقشی داشتند، یونیفرمهای زمان جنگ خود را روزآمد ساخته و به عنوان بخشی از فعالیتهای زمان جنگ پیشنهادند. پیش از آنکه بریتانیا به آلمان اعلام جنگ کند، دولت انگلستان خود را برای مشکلاتی آتی و کمبودهایی که ممکن بود کشور در طول این تعارضات با آنها برخورد کند آماده کرده بود. در سپتامبر ۱۹۳۹، سرشماری ملی جمعیت در بریتانیا به انجام رسید تا برای توزیعِ دفترچههای جیرهبندی آتی کارتهای شناسایی صادر شود، و این که نیرو برای اعزام به خدمت سربازی مهیاست. در انگلستان، برای نخستین بار موادغذایی در ژانویة ۱۹۴۰ سهمیهبندی شد. سالی پس از آن سهمیهبندی لباس نیز همراه با برنامهای برای پوشش دادن تمامی حوزههای دچار مشکل به مرحلة اجرا درآمد. این برنامهها عبارتند بودند از سهمیهبندی، برنامة ریاضتی، و البسة چند منظوره. هنگامی که کارتهای شناسایی صادر شدند، دفترچههای حاوی کوپن سهمیهبندی نیز انتشار یافت. در این دفترچهها ۶۶ سهمیه برای لباس در طول سال داده شده بود. در سال ۱۹۴۲، این میزان سهمیه به ۴۸، در سال ۱۹۴۳ به ۳۶، و در سال ۱۹۴۵ به ۲۴ سهمیه تقلیل پیدا کرد. به کودکان بین سن ۱۴ تا ۱۶ بیست کوپن بیشتر داده میشد تا لباس مورد نیاز آنها به دلیل رشد سریع تأمین شود. سهمیة لباس را میشد برای منسوجات پشمی، کتانی، و خانگی مورد استفاده قرار داد. افراد سهمیة اضافی نیز برای لباس کار، همچون روپوش کار در کارخانه داشتند (سهمیهبندی در بریتانیا) (ر. ک. به تصویر ۱). در ژانویة ۱۹۴۱، استفاده از ابریشم در لباسهای غیرنظامی ممنوع شد. لاستیک و ابریشم از آنجا که عمدتاً از ژاپن وارد میشده از لباسها حذف شد. از ابریشم در تولید چترنجات استفاده میشده است، که برخی از آنها برای اعزام جاسوسان زنِ سازمان اجرای عملیات خاص (SOE) به فرانسة تحت اشغال آلمان و کمک به نیروی مقاومت فرانسه و کسب اطلاعات برای متفقین استفاده میشده است. کمبودها خود ناشی از تاکتیکی بود که هیتلر به کار بسته بود و با استفاده از زیردریاییها و U-Boat (نوعی زیردریایی آلمانی) خود کشتیهای حاوی کالاهای تحویلی به بریتانیا را بمباران میکرد. دنیای غرب، که از منابع بسیاری محروم مانده بود، مجبور بود تا در نهایت ارتش زمینی زنان (WLA) را به کار در مزارع فرا بخواند تا مایحتاج مرد مانند مواد غذایی را فراهم آورند و همچنین مجبور شد تا آنچه باقی مانده بود را جیرهبندی کند. در بریتانیا، به دلیل کمبود مواد کالاهایی مانند کلینکس (یا هرگونه دستمال کاغذی) به ندرت یافت میشد. مولی وایناشتاین شافر، یکی از اعضای سپاه زنان (WAC) امریکا که در لندن مستقر بود به خانوادهاش چنین مینویسد: «نکته این است که وقتی میخواهیم وسایل خود را بستهبندی کنیم و از کلینکس برای پرکردن فضای خالی استفاده کنیم، اصلاً اینجا کلینکسی گیرنمیآید» (شافر ۵۱). دولت بریتانیا ممنوع کرده بود که شهروندان غیرنظامی از خارجِ بریتانیا لباس به این کشور وارد کنند. اگر دولت متوجه میشده که کسی به چنین کاری اقدام کرده است، خطر جریمه وجود داشت. این کار به این دلیل انجام شده بود که اطمینان حاصل شود تا پول برای لباس میتواند نیاز جنگ انگلستان را تأمین کند. همین امر در ایالات متحده نیز انجام گرفت، به این صورت که امریکا با وضعِ تعرفههای بالا بر واردات اقتصادی انزواطلب را ایجاد کرده بود تا اقتصاد خود را خودکفا سازد. در سهمیهبندی لباس، لباسهای حاملگی در نظر گرفته نشده بودند، چرا که نیاز بود تا تغییراتی در لباسهای موجود ایجاد شود یا سایزهای بزرگتری خریداری شود. به بسیاری از کارکنان غیرنظامی لباس کار مانند کفش و یونیفرم تعلق نمیگرفت، و این لباسها خود بخشی از سهمیة خانوارها را تشکیل میداد. البته برای لباسهای کارِ کارکنان در کارخانهها مانند روپوشهای کار سهمیة اضافی وجود داشت. در جدول زیر قید شده است که برای برخی لباسهای خاص تا چه تعداد کوپن نیاز بوده است.