مهدی اسحاقیان
رویارویی با حوادثی ازجمله زلزله بهترین شاخص برای تشخیص رفتار ما با زندگی و طرحافکنی به منظور حفظ و بهبود مداوم آن است. سالهاست که مردم به نوعی از نزدیک یا به وسیله رادیو و تلویزیون و امروز هم در دنیای مجازی با خطرها و اثرهای خسارتهای جانی و مادی ناشی از این پدیده طبیعی روبهرو میشوند اما برای آن، یکی دو روز بیشتر وقت نمیگذارند. به نظر میرسد همانگونه که ما از روبهرو شدن با بینهایت میهراسیم و به روشهای غیر علمی پناه میبریم، در برابر پدیدههایی مانند زلزله نیز تنها وحشت کرده و سعی میکنیم با راههای میانبر از برابر این پدیدههای به اصطلاح«شوم» بگریزیم. در سوی دیگر چند دهه است که انسان توانسته با پدیدههایی از این نوع حوادث، مقابله و حیات خود را حفظ کند. گفته میشود حافظه تاریخی نداریم اما این گفته هیچ معیاری ندارد. گویی زمان همچنان بیرون از ما است، چه باشیم چه نباشیم. اما خوگیری به غفلت در برابر هراس پیش گفته به عادت ما درآمده است. این همه گفته شد تا به توصیه رئیس ستاد مدیریت بحران کشور اشاره کنم که به درستی گفته است: «بر این باوریم که نخستین امدادگر و نجاتدهنده، عضوی از خانواده است که جان سالم به درمیبرد یعنی دلسوزتر از او به افرادی که زیر آوار ماندند نیست.» این گفته، کل حقیقت ماجراست چراکه اگر: مردم در ساختن سرپناه خود همه تمهیدات لازم را به کار ببرند، به هنگام ساخت آن سازنده معتبری را که دارای تخصص و تجربه لازم است، استخدام کنند. سازنده نیز ناظری را انتخاب کند که به امضای خود در برابر حفظ جان کسانی که قرار است در این سرپناه روز و شب در آرامش باشند، متعهد باشد. الزامهایی در قانون از سوی نمایندگانی که دغدغه زندگی و معیشت مردم دارند، تصویب شده باشد و آن نیز بهدست کسانی که در نهایت از سوی همین مردم انتخاب شدهاند، بدون شائبه زیر میزی اجرا شود. این همه ارجاعات نشان میدهد، این مردمند که از ابتدا باید به فکر جان و مالشان باشند. به همین دلیل انتخاب مهندس واقعی، شهردار آگاه به مبانی مدیریت شهری و نمایندگان با طیف وسیعی از تخصصها و مجری متعهد باید از روی آگاهی باشد. البته این وسعت انتخاب برای تکتک افراد میسر نیست. به همین منظور در جوامع پیشرفته، احزابی تشکیل یافتند تا با عضوگیری متخصصان از حیطههای گوناگون حیات اجتماعی، قدرت انتخاب آگاهانه را برای مردم فراهم کنند و پاسخگو نیز باشند. به همین دلیل احزاب تلاش میکنند برای تمامی پیشامدهای کشور برنامهریزی کنند تا با جلب رضایت رایدهندگان در قدرت ماندگار باشند. دموکراسی یعنی همین پاسخگویی در برابر مردم، در غیر این صورت حزبی جای حزب دیگر مینشیند تا معیار آن دیگری نیز مشخص شود. اینچنین روند اصلاحات از سوی مردم پیگیری میشود تا اشتباهات به کمترین میزان برسد. مقام پیشگفته اما میگوید: «مشکل امروز ما در کشور این است که باور به بحران در مسئولان وجود ندارد. این روزها تب زلزله کشور را فرا گرفته اما این تب که فروکش کرد همه چیز تا حادثه بعدی به فراموشی سپرده میشود. ما نباید فراموشی داشته باشیم.» فراموشی به ویژگی ذاتی ما تبدیل شده است، مگر مسئولان انسانهایی از کره دیگری هستند؟ ما پس از انتخابات فکر میکنیم رسالت خودمان را انجام دادهایم و فراموش میکنیم که دلیل انتخابمان چه بوده است. نظام انتخاباتی یک شیوه از مدیریت سیاسی-اجتماعی است که لزوما در طول هم نیستند. پیگیری مطالبات نیز به همین مناسبت باید به تفکیک تشخیص داده شود. به همین دلیل گاهی تعارض در اولویت، شیوه و اهداف در مدیریت نمایان است. رویارویی با همین پدیده «زلزله» را به عنوان نمونه و در راستای اظهارات رئیس ستاد مدیریت بحران میآوریم. وی میگوید: «دولت در ابتدای سال ۹۴ لایحه را تقدیم مجلس شورای اسلامی کرد که پس از بررسیهای لازم و تکمیل آن در اواخر مجلس نهم مقرر شد به صحن علنی ارسال شود ولی از آنجا که با زمان بررسی برنامه ششم توسعه و بودجه ۹۶ تلاقی کرد، از بررسی در صحن بازماند.» به گفته کارشناسان، کشوری که ۶۰ درصد از وسعت آن روی گسلهای زلزله قرار دارد و روزانه ۷۰ زلزله خفیف را به دور از آگاهی مردم پشت سر میگذارد و هر ۱۰ سال شاهد یک زلزله ۶ ریشتری است، همچنان از یک قانون دائمی «مدیریت بحران» محروم است و ستادی هم که بر اساس قانون آزمایشی تشکیل شده است، بنا به گفته رئیس آن فقط ۹۰ پرسنل دارد. در پایان از لابهلای خبرها این موضوع استنباط میشود: «مردمی که خود را در معرض دائمی ۳۴نوع از۴۳ بلای طبیعی میبینند، فقط خودشان نه تنها به هنگام وقوع زلزله بلکه از پیش نسبت به حفظ حیات جمعی باید حضور واقعی و دائمی داشته باشند.»