حامد هدایی / اقتصاددان رفتاری
این روزها بازار سهام به معمایی بزرگ تبدیل شده است؛ صنعتی عظیم که به نظر میآید بیشتر بر پایه یک خطای ادراک مهارت ساخته شده است. برای بیشتر آن افراد این اعتماد خطای ادراکی است. بورتون مالکین در کتابش با نام «گزارش تصادفی در وال استریت» میگوید: نرخ سهام شامل همه اطلاعات موجود درباره ارزش شرکت و بهترین پیشبینی درباره آینده سهام است. اگر همه داراییهای شرکتی درست قیمتگذاری شده باشد، هیچکس نمیتواند انتظار داشته باشد که با این داد و ستد چیزی از دست بدهد، یا بهدست آورد. قیمتهای هوشمندانه جایی برای زیرکی بیشتر باقی نمیگذارند، اما از افراد احمق در برابر حماقت خودشان محافظت میکنند. اگرچه اکنون این نظریه چندان درست نیست. در حقیقت بسیاری از سرمایهگذاران با این دادوستدها شکست میخورند. بهطور میانگین فعالترین افرادی که دادوستد انجام میدادند، بدترین نتایج را بهدست میآوردند، در حالی که افرادی که در بالاترین موقعیت معامله میکنند، همیشه بیشترین بازگشت را دارند. افراد سرمایهگذار علاقهمندند خودشان را در بردهایشان زندانی کنند، یعنی سهامی را که همیشه برایشان برگ برنده بوده است را میفروشند و فقط سهام بازنده برایشان باقی میماند. افراد سرمایهگذار بهسادگی فریب شرکتهایی را میخورند که بهدلیل دیده شدن در اخبار نظرشان را جلب کردهاند. اگرچه افراد حرفهای با کمک تازهکاران ثروتی بهدست میآورند، اما برای اینکه سالهای پیاپی بتوان بازار را شکست داد، به مهارتهایی نیاز است. پژوهشگران معتقدند افرادی که سهام انتخاب میکنند، چه بدانند و چه نه، در واقع تصادفی تصمیم میگیرند. تجربه ذهنی این افراد این است که در وضعیتی که قطعیت زیادی وجود ندارد، از عاقلانهترین حدسشان استفاده کنند. با این حال حدسهای فرآیندی منسجمترین خطاهای ادراکی را ایجاد میکنند که در تصمیمگیریهای ما نقش بسزایی دارند. این اندیشه که آینده پیشبینیناپذیر است، به همان سادگی توجیه کردن گذشته، دستکم گرفته میشود. همانگونه که نسیم طالب در کتاب «قوی سیاه» نشان داد، تمایل ما برای ساختن و باور کردن روایتهایی از گذشته باعث میشود تا محدودیتهای توانایی پیشبینی خودمان را سختتر بپذیریم؛ حقیقتی که هر روز عصر صاحبنظران مالی براساس رویدادهای قانعکننده روز بهکار میگیرند. نمیتوان این برداشت قدرتمند را سرکوب کرد که آنچه امروز در بازنگری معقول بهنظر میآید، دیروز پیشبینیپذیر بود. این خطا که ما میتوانیم گذشته را بفهمیم، باعث ایجاد این اعتماد بهنفس بیش از اندازه میشود که میتوانیم آینده را پیشبینی کنیم. افرادی که بیشتر میدانند، از کسانی که کم میدانند، فقط اندکی بهتر پیشبینی میکنند. اما افرادی که دانستههای بیشتری کسب کردهاند، کمتر اعتمادپذیر هستند و دلیلش این است که افرادی که دانش بیشتری کسب میکنند، دچار خطای ادراکی مهارت میشوند و اعتماد بهنفسی غیرحقیقی دارند. فیلیپ تتلاک، روانشناس، در کتابش با عنوان «قضاوت تخصصی، چقدر خوب است؟» از ۲۸۴ نفر که زندگیشان را از راه ابراز نظر یا دادن پیشنهاد در مسائل آینده اقتصادی و سیاسی میگذرانند، خواست تا احتمال وقوع رویدادهایی را در آینده نهچندان دور پیشبینی کنند. نتایج کار تکاندهنده بود؛ افرادی که زمان میگذارند و پول در میآورند تا موضوعی خاص را مورد مطالعه قرار دهند، پیشبینیهای برتری از افرادی دارند که دارت پرتاب میکنند. این متخصصان، حتی در زمینههایی که بهتر میدانستند نیز آنچنان بهتر از غیرمتخصصان کار نکردند. با این حال این تقصیر متخصص نیست. دنیا جای دشواری است. امور کوتاهمدت را میتوان پیشبینی کرد، اما نمیتوان توقع این را داشت که با مشاهده رفتار مردم بتوان کارکردهای بعدی آنان را پیشبینی کرد. شکلگیری رفتار با عوامل بسیاری تعیین میشود که بسته به شرایط تغییر میکند. خطی که آینده پیشبینیپذیر نزدیک را از آینده دور پیشبینیناپذیر جدا میکند، هنوز کشیده نشده است.