محمدرضا مودودی - معاون سازمان توسعه تجارت ایران
«توسعه اقتصادی» که پیامد «رشد اقتصادی» است، پیشنیازی با عنوان «خرد جمعی» را نیازمند است که خود دربرگیرنده شاخصهایی کلیدی نظیر مسئولیتپذیری اجتماعی، فرهنگ کار و بهرهوری است.خردی که عقلانیت اجتماعی ما را شکل میدهد و بدون آن از نیروی انسانی گرفته تا منابع انرژی و سرمایه و از دانش فنی و فناوری گرفته تا محیط کسبوکار، ابزاری عقیم و ناکارآمدند و درنهایت نمیتوانند در خدمت تولید ثروت ملی، رشد متوازن و توسعه پایدار قرار گیرند. تردیدی نیست که امروزه شاخصهایی چون ارتقای بهرهوری و رقابتپذیری با هدف فتح خاکریزهای استراتژیک بازار که هنوز در تصرف رقبا هستند، ضرورتی است که بیش از گذشته نیازمند ارتش قدرتمندی در جبهه بخش خصوصی است؛ اما در مقابل، هنوز شاهد ساختاری چالاک، نظامی کارآمد و آرایشی حرفهای و ارتشی آماده و مسلح در بخش خصوصی برای حضوری قدرتمند در کارزار جهانی و پیشروی در جبهه بازار جهانی نیستیم و به نظر میرسد که هنوز بخش غیردولتی ما از آمادگی کافی برای پذیرش نقش جدیتر در صحنه رقابت بینالمللی برخوردار نیست و با وجود شعارهای پرطنینی که مدام علیه مداخلات دولت از دهان بخش خصوصی به گوش میرسد، اما درنهایت، بخش خصوصی فقط محیط کسبوکاری را امن و مطمئن فرض میکند که سایه حمایت دولت (در برابر رقبای قدرتمند جهانی) بر سرحدات بازار آن گسترده باشد و هیچ رقیبی در آن اجازه عرضاندام نداشته باشد! بهطورقطع استعدادهایی بهعنوان استثنا وجود دارند که البته کمتعداد هم نیستند، اما صحبت بر سر اسطورهها، قهرمانان و یا ماجراجویانی نیست که اندک و خطرپذیرند- نظیر کریستف کلمب، امریکن وسپوچی و سایر دریانوردان پیش از انقلاب اقتصادی اروپا که پیشگامان فتح و کشف دنیای نوین بودهاند- بلکه کلیتی مدنظر است که بتواند حلقههای پراکنده اقتصادی را چنان به هم پیوند بزند که زنجیرهای قدرتمند و مستحکم پدید آورد؛ نه حلقههای ضعیفی که با تصویب نابهنگام یک قانون در بخش مالی و ارزی، یا حاملهای انرژی، یا نرخ بهره بانکی و یا قاچاق کالا و... بهیکباره ازهمگسسته شده و در برابر هجوم تندباد رقابت، کل زنجیره از هم متلاشی شود و بگسلد! فراموش نکنیم که شعارهای پرطمطراق همانند فریادهای شورانگیز و انقلابی خروشچف که پیشبینی میکرد «این کمونیسم است که سرمایهداری را به گور خواهد فرستاد! » عمر طولانی در تاریخ نداشتهاند و شاید خود او نیز بهتر از هرکسی میدانست که آن شوری که روزهای دولتمندیاش را به وجد و هیجان و شوق میآمیخت، نمیتوانست با همان برانگیختگی احساسی، تاریخ و سرنوشت را نیز منقلب کند! و بیگمان درس ارزشمند چنین گذشتهای و نتیجه تاریخی چنین هیجانات عاری از عقلانیت رهبران کشورهای ناموفق این باید باشد که پیش از هر نوع جابهجایی قدرت در نظام اقتصادی، ابتدا باید بخشهای اقتصادی نظیر بخش خصوصی، به مرزی از آمادگی برسد که بتواند گام بلند خود را در این کارزار و آوردگاه پرچالش بردارد و به رقبایی بهمراتب بزرگتر از دولت داخلی، در خارج از مرزهای جغرافیایی این سرزمین بیندیشد. در این میان بدون عقلانیت و خرد جمعی، تحقق آینده توأم با توسعه بسیار دشوار است. چراکه خرد فردی فقط راهگشای فضایی شخصی برای فعالیتهای اقتصادی است و این چیزی است که نمیتواند توسعه ماندگار اقتصادی را ضمانت کند. خرد فردی منافع کوتاهمدت را هدف قرار میدهد درحالیکه رشد و رونق نیازمند گامهای بلندتر و فضای امنتری است. خرد فردی معطوف به اجزا است درحالیکه عقلانیت جمعی کلیت را میسازد. بهعنوان مثال رقابتهای منفی در بازارهای هدف متاثر از عقلانیت فردی است، نه خرد جمعی و همین واقعیت است که منافع فردی را به نرخ قربانی کردن کل بازار رقم میزند و تاوان سودآوری یک فرد را کل جامعه میپردازد. هدفگیری خرد فردی معطوف به سودهای شخصی و کوتاهمدت است و ممکن است با علم به آسیبی که چنین دیدگاهی به فضای کسبوکار میزند، اتخاذ شود؛ اما فقط در سایه عقلانیت جمعی است که فرد سود کلان و پایا را با سود اندک و گذرا تاق نمیزند. فرهنگ نابالغ بیتفاوتی نسبت به انحرافات اقتصادی و اجتماعی که نشاندهنده ضعف اعصاب جامعه در واکنش به انواع فسادها نظیر قاچاق کالا، اختلاسها، رشوهگیریها و حتی سایر مقولات فرهنگی اعم از موضوعات ترافیکی، ثبتنام در سایت یارانه (با وجود نیاز نداشتن به آن)، قانونگریزی، پرداخت نکردن مالیات و... است، گویای غلبه خرد فردی بر عقلانیت جمعی است و البته حاصل جمع این حجم از انرژیهای پراکنده، هرگز به یک انرژی قدرتمند و متمرکز که لازمه تحقق هر رشد و توسعهای است، منجر نخواهد شد. واقعیت این است که همچنان که واژهها هیچگاه نتوانستهاند جانشین عمل شوند، خرد فردی نیز هیچگاه نمیتواند جانشین خرد جمعی شود و همان نقشی را ایفا کند که وظیفه عقلانیت اجتماعی است. ما امروز باید تصمیم خود را بگیریم که همچنان میل به ترجیح عقلانیت فردی در برنامههای آینده خودداریم یا برعکس وقت آن رسیده که خرد جمعی را بر مسند جایگاهی که شایسته آن است بنشانیم.