اشکان تقیپور/ کارشناس ارشد فرهنگ و زبانهای باستانی ایران
در هفته گذشته و در دومین جشنواره فیلم سلامت به تماشای آخرین فیلم مستند شادروان نیما طباطبایی کارگردان «من ناصر حجازی هستم» نشستم. اکران نخستِ فیلمی کوتاه با نام «داستان یک حرفه» که مستندی بود از چگونگی پیدایش و رشد دانشِ دندانپزشکی از دوران کهن تاکنون در ایران. فیلمی که نیمای جوان بسیاری از مراحل آمادهسازی و تولیدش را بر روی تخت بیمارستان، پیش از شتافتن به سرای برین، انجام داد. البته به یاری یاران کم ادعا و باوفایش. افسوس که بسیار زود سفر ابدی را در پیش گرفت و نتوانست در این عرصه بیشتر بیاموزد و بیشتر بیافریند. زخمی که از دست دادن دوست قدیمی و جوانت بر سینهات مینشاند شاید قضاوت را درباره اثر او که میراث است و یادگاری ارزشمند، سخت کند. اما آنچه به عنوان یک «تاریخخوان» و «پژوهشگر حوزه تاریخ و فرهنگ کهن ایران» شادمانم کرد، از یک سو اهمیت دادن کارگردانی جوان به وقایعنگاری تاریخی بخشی از دانش و علوم در سرزمینمان بود و از سوی دیگر شیوه دلنشین شادروان نیما طباطبایی در روایتگری تاریخ. این نگاهِ کارگردان به نوعی دیگر در «من ناصر حجازی هستم» نیز خودنمایی میکند و جذابیتِ «وقایع نگاری» را اگر خوب روایت شود، نمایان میکند. وقایعنگاری او فقط ضبط خشک و خالی وقایع نیست و جذابیت و ظرافتِ تاریخنگاری جدید را هم از نوع سینماییاش به همراه دارد. پیش از اکران این فیلم کوتاه بزرگداشتی به یاد و نام نیما با حضور بزرگواران عرصه هنر و سینما، خویشان و دوستان و دوستدارانش برگزار شد. در انتها تنها در جایگاه پژوهشگری کوچک در حوزه تاریخ و مسئولیت اجتماعی، امیدوارم نگاهی همانند نگاه نیما طباطبایی به وقایعنگاری جذاب و همچنین درکِ اهمیت شناختِ مُدَوَنِ آنچه گذشتگان ما به میراث گذاشتهاند، گسترش کمی و کیفی بیشتر و توامان یابد. تماشای وقایعنگاری تاریخی دلچسب در سینما همانند خواندنِ دسته جمعی و همزمانِ کتابی تاریخی و جذاب است.