بهرهوری، بیکاری، تولید، خدمات، توسعه، آموزش و... نیازمند پیشران حرکت هستند؛ آنچه باید پیشران باشد و بهعنوان لکوموتیو، نیروی حرکت را بهوجود آورد همان اموری هستند که در آنها دارای مزیت هستیم. منابع انسانی کشور شاید یکی از مزیتهای مشترک باشد که در تمام زمینهها از آن بهرهمندیم و این سرمایه انسانی چنانچه رفتارهای خود را در مسیر حمایت قرار دهد بیتردید نیروی عظیمی برای پیشبرد مقاصد مختلف کشور بهوجود خواهد آورد.اگرچه در فضای رقابتی جهان امروز و وجود عوامل بازدارنده داخلی و خارجی و از سویی سرعت تغییر و تحولات گوناگون متاثر از فناوریهای رسانهای و شبکههای مجازی و... شرایط را پیچیده کرده است از همین روی برای هر توفیقی در هر زمینهای نیازمند نقشآفرینی تمام جریانات کشور هستیم. تجربیات سالهای گذشته نشان داده که مردم توانستند جریانات کشور را جهت دهند. هرجا که مردم به صحنه آمدند تعیینکننده بودند ازاینرو بهرهمندی از نیروی شگرف مردم نیازمند تدبیر برای تشکیل سرمایههای اجتماعی است. سازمانهای مردمی میتوانند با ایجاد ظرفیت لازم به عنوان سرمایه اجتماعی بار سنگینی از کارکردهای هزینهدار دولت را کاهش دهند. البته این بدان معنا نیست که دولتمردان نگاه ابزاری به این سرمایههای اجتماعی داشته باشند. سازمانهای مردمی با هدف ارزشآفرینی به وجود میآیند و قرار نیست ابزار برآوردهسازی خواستههای عدهای خاص باشند بلکه این سازمانها برای پوشش نیازهای جامعه به وجود میآیند. سازمانهای مردمی محل سودجوییهای افراد متظاهر و نقابدار بهعنوان فعال اجتماعی نمایش نیست و آنان که بهدنبال شهرت، قدرت و متاع سیاسی، اقتصادی هستند نباید فرصت استفاده از بستر سازمانهای مردمی را بهدست آورند. تشکلهای مردمی بهتدریج مراحل تکامل خود را پشتسر میگذارند و با پاکسازی افراد سودجو و فرصتطلب، با مشارکت افراد شایسته و لایق، تفکر تعاون و همکاری را پیشه خود خواهند کرد و چنین رویهای باید رویکرد حاکم بر رفتارها و عملکردهای سازمانهای مردمی باشد. مشارکت، تعاون و همکاری سببساز حرکتهای سنجیده ارزشآفرین خواهد شد و این حرکت میتواند موجبات پیوند بیشتر مردم و نیز دولت و مردم را فراهم آورد. در خود تشکلها در سالهای گذشته در اغلب موارد رفتار دولت با تشکلها از بلوغ و تناسب مطلوبی برخوردار نبوده اگرچه در شعار بهگونه دیگری بیان شد اما در عمل اینگونه بوده که دولتمردان خود را متن و سازمانهای مردمی را حاشیه پنداشتهاند، برای همین فرصتهای ایفای نقش را از نقشآفرینی مردم سلب کردهاند. البته ضعفهای عدیدهای ازجمله کممهارتی فعالان تشکلها نیز مزید بر این علت بوده است. حقیقت سازمانهای مردمنهاد، ایجاد سرمایه اجتماعی برای ایفای نقش مردم به شکل سازمانیافته در منافع کشور است؛ زیبایی این حرکت در این است که خودجوشی داوطلبانه دارد و بدون توقع و حسابگری ایدهها و سلیقهها تجمیع میشود. بحث تشکلهای مردمنهاد، موضوعی مفصل است که در نوشتاری دیگر به آن خواهیم پرداخت.