صفیه رضایی - روزنامهنگار
یکی از صاحبنظران صنعت فناورانه گفته است که «پول دادن افراد نخبه، اجرای طرحهای یکسان در دانشگاهها، محرومیت شرکتهای خصوصی از دریافت وام و بودجه، هدفگذاری افزایش تعداد شرکت دانشبنیان از ۲ هزار به ۲۰هزار شرکت،معافیت مالی برای شرکتهای دانشبنیان بزرگ، ایجاد کنسرسیوم اجباری از جانب دولت، ایجاد مالکیتهای بیاندازه و بیقاعده، از بین بردن شرکتهای بزرگ و توسعهیافته از جمله سیاستگذاریهای اشتباه دولت است که باعث نابودی و مانع بر سر راه رشد و توسعه شرکتهای بزرگ و کوچک میشود. به عقیده این استاد توانمند، باید در چند زمینه خاص که مزیت نسبی داریم تمرکز کنیم چراکه منابع ما محدود است. » این دیدگاه بسیاری از فعالان عرصه نوآوری است. به نظر بسیاری از آنها دانشبنیان شدن تنها ژست صنعتی است که مدتی مد است و بعد از مدتی ادبیات دیگری حاکم میشود. در پاسخ به چنین دیدگاه حاکمی بر بخش صنعت باید چند نکته را یادآور شد؛ نخست اینکه رویداد پیش روی جهان که به سرعت طی میشود رویکرد فناوری و توسعه است. به عبارتی، اقتصاد دانشمدار امروزه در کالبد حکومتمداری کشورها جای گرفته و به نظر نمیرسد که حداقل در کلام ما از این اتفاق عقب بمانیم. نکته دیگر اینکه دستاوردهای خوبی در بخشهای صنعتی دیده میشود و نباید آنها را انکار کرد. با این حال تنها مشکل نهادینه در کشور ما مربوط به مدیریت فناوری و سیاستگذاری صنعتی است وگرنه نفس این رویکرد بد نیست. از طرفی توسعه فناوری ایجاب میکند که رویکرد همهجانبه نگر بر بخش صنعتی مماس شود. به عبارتی، امروزه همه بخشهای صنعتی باید به سمت واردات و خلق فناوری و نوآوری روند. حال چه در قامت دانشبنیان چه در قامت یک واحد صنعتی؛ راهی است که باید پیمود. چه بهتر که عنوان یک واحد صنعتی دانشمدار باشد تا مولفههای توسعه فناوری را بیشتر در خود لحاظ کند.