محمد ترکمان/ کارشناس ارشد تاریخ معاصر ایران
دکتر مصدق که در طول خدمات اجتماعى خود چه در قامت معاونت مالیه، استاندارى، نمایندگى مجلس، نخست وزیرى و... به دفعات مورد فحاشى و ناسزا و تهمت و افترا و... قرار گرفته بود در کتاب خاطرات خود به نیکویى به بررسى و تحلیل این پدیده و سابقه آن در سپهر سیاسى ایران پرداخته و در نقل وقایع پس از علنى شدن اختلافهاى اولیه در میان اعضاى جبهه ملى مىنویسد: «بعد که بین افراد اختلاف درگرفت، خواستند از این اختلاف استفاده کنند و با وسایل عادى *، دولت را ساقط نمایند، که این وسایل: اول ؛ فحش و ناسزا بود که بعضى از نمایندگان در جلسات ١٩ و ٢٦ آذر ١٣٣٠ بسوى من پرتاب کردند تا براى حفظ آبرو، دست از کار بکشم. این حربه ناجوانمردانه ؛ چیزى نبود که تازه آن را بکار ببرند. این حربه ؛ در مجالس ما، همیشه در نفع سیاست خارجى بکار میرفت. چنانچه اعمال بعضى از نمایندگان ادوار تقنینیه چهارم و پنجم و ششم را مورد مطالعه قرار دهیم، مشاهده مینماییم که انتخاب آنان، هیچ جهتى جز اینکه در مجلس این وظیفه را انجام دهند، نداشته است و از دوره هفتم تقنینیه بهبعد که دولت درانتخابات طهران هم دخالت نمود و دیکتاتورى باوج خود رسید و نفسها در همه جا بند آمد، دیگر احتیاج نبود که این قبیل اشخاص وارد مجلس بشوند و چنانچه از نظر سابقه خدمت، وارد مجلس میشدند، از آنها استفاده نمیشد، چونکه از طرف مردم، کسى به مجلس نرفته بود که روى مصالح مردم، با دولت مخالفت کند و دولت محتاج باشد که آنها بنمایندگان حقیقى مردم، بىاحترامى کنند. عدم بردبارى نخستوزیران خیرخواه هم نیز در این موفقیت تأثیرى بسزا داشت. چونکه حاضر نبودند، حتى کوچکترین حرفى را تحمل کنند و بمحض شنیدن یک حرف، دست از کار میکشیدند و مىگفتند: ما که نظرى جز خدمت نداریم، چرا حاضر شویم حرف بد ناکسان را تحمل کنیم. روى این عقیده و ایمان بود که هر چه فحش شنیدم و یا در جرائد بىمسلک مزدور خواندم، بقدر پر کاهى در من تأثیر ننمود و هر وقت بیاد پندى مىآمدم که مادرم به من داده بود و آن پند این بود: «وزن اشخاص در جامعه بقدر شدائدى است که در راه مردم تحمل مى کنند» براى مبارزه؛ بیشتر حریص میشده و خود را بهتر مجهز میکردم. از فحش ککم نگزید و در جامعه وزنم بیشتر شد...» **خاطرات و تألمات مصدق / بهکوشش ایرج افشار / انتشارات علمى / ١٣٦٥/ ص ٢٤٩ وسایل غیرعادى پس از تخریب و حذف شخصیتى ؛ عبارت است از حذف فیزیکى، کودتاى نظامى و زندان و تبعید در احمدآباد که دکتر مصدق در خاطرات به تفصیل درباره آن سخن گفته است. با خواندن این متن؛ به یاد فحاشىها و ناسزاها و تهمتهایى که در سالهاى اخیر به سوى آقایان دکتر روحانى، دکتر ظریف، مهندس زنگنه و بسیارى دیگر از خدمتگزاران مردم پرتاب شد، افتادم و دیدم چگونه با تفاوتهایى هنوز در بر همان پاشنه مىچرخد!