|
گسترش نیوز بررسی می کند:

کابوس سقوط در فقیرترین کشور ثروتمند جهان

فهرست محتوا

معنای پنجاه هزار دلار درآمد در آمریکا, فرانسه, آلمان و نروژ زمین تا آسمان فرق دارد. در آمریکا وقتی درآمد شما اندکی بالاتر می‌برد به‌شدت بر هزینه اقلام اساسی زندگی افزود می‌شود.

گسترش نیوز: به این آمارها نگاهی بیندازید: یک آمریکایی میانه‌حال اگر با یک مشکل اورژانسی مواجه شود نمی‌تواند پانصد دلار پول جور کند. یک‌سوم آمریکایی‌ها توانایی مالی خرید غذای کافی, تهیه سرپناه و استفاده از مراقبت‌های پزشکی و درمانی را ندارند. استفاده از خدمات پزشکی و درمانی به‌طور متوسط بیست و هشت هزار دلار هزینه دارد و این یعنی نصف درآمد یک خانواده متوسط آمریکایی.

poorfamily.jpeg

البته این آمارها به تنها نمی‌توانند تمام واقعیت را نشان دهند اما وقتی در کنار هم قرار گیرند پازل زندگی آمریکایی تکمیل می‌شود. آمریکا دارد به فقیرترین کشور ثروتمند جهان تبدیل می‌شود. می‌گویند که کشورهای پیشرفته و ثروتمندی که اقتصاد شکوفا داشته باشند اسیر استبداد و اقتدارگرایی نمی‌شوند اما انگار آمریکا از این قضیه مستثنی است.

توجه داشته باشید که ما از فقر مطلق سخن نمی‌گوییم. آمریکایی‌ها مثل مردم سومالی و بنگلادش برای چند دلار در روز کار نمی‌کنند. یک آمریکایی متوسط از نظر میانگین درآمد هنوز هم جز ثروتمندترین‌های جهان به شمار می‌آید و بسته به کار و شغلی که انجام می‌دهد چیزی حدود ۵۰ هزار دلار درآمد دارد. حتی از فقر نسبی هم حرف نمی‌زنیم. در آمریکا فقر نسبی در حال تبدیل به یک مشکل جدی است و روزبه‌روز بر تعداد کسانی که زیرخط فقر زندگی می‌کنند افزوده می‌شود اما مشکل حقیقی چیز دیگری است.

آمریکا به نمونه بارز نوع جدیدی از فقر تبدیل شده است. هنوز اسمی برای این نوع جدید فقر در نظر گرفته نشده است. این پدیده چیزی است شبیه راه رفتن روی لبه تیغ: شما مدام در موقعیتی بحرانی به سر می‌برید و در صورت ارتکاب یک خطای کوچک یا وقوع یک مشکل پیش‌بینی‌نشده با فاجعه مواجه می‌شوید. همان‌طور که گفته شد یک آمریکایی میانه‌حال در مقایسه با بسیاری از اعضای طبقه متوسط در کشورهای دیگر, درآمد بیشتری دارد اما مشکل اینجاست که در آمریکا, درآمد او آن‌قدر نیست که بتواند کار خاصی با آن انجام دهد. بخش زیادی از درآمد شهروند آمریکایی صرف تامین نیازهای اساسی می‌شود: بهداشت و درمان, آموزش, حمل‌ونقل, مسکن, رسانه و ارتباطات و هزینه‌های مراقبت از کودکان و سالمندان. همه این هزینه‌ها باعث می‌شوند که فرد آمریکا بی‌وقفه روی چاقویی که از آن سخن گفتیم راه برود و با بروز کوچک‌ترین مشکلی, همه‌چیز خود را از دست بدهد.

در کشورهای اروپایی این‌گونه نیست. به‌عنوان‌مثال در کانادا و حتی استرالیا, دولت در هزینه‌های اساسی زندگی کمک می‌کند. به‌عنوان‌مثال شهروند انگلیسی که در لندن زندگی می‌کند ۵۰ دلار هزینه اینترنت و تلویزیون آبونمانی و رسانه دارد اما شهروندی که در نیویورک زندگی می‌کند برای همین خدمات, ۲۰۰ دلار اختصاص می‌دهد. این قضیه در مورد دیگر نیازهای اساسی (بهداشت و درمان, آموزش و حمل‌ونقل و ...) صادق است و دولت‌های اروپایی کم‌وبیش خود را موظف به مداخله و تنظیم بازار می‌دانند. به همین دلیل است که این نوع خدمات در اروپا ارزان‌تر و باکیفیت‌تر است. تصادفی نیست که امید به زندگی در لندن, پاریس و ژنو به نحو قابل‌توجهی بیشتر از شهرهای آمریکاست.

بنابراین معنای پنجاه هزار دلار درآمد در آمریکا, فرانسه, آلمان و نروژ زمین تا آسمان فرق دارد. در آمریکا وقتی درآمد شما اندکی بالاتر می‌برد به‌شدت بر هزینه اقلام اساسی زندگی افزود می‌شود. در این شرایط, دیگر درآمد بیشتر دردی از اعضای طبقه متوسط آمریکا دوا نخواهد کرد. درآمد مردم بسیاری از کشورهای جهان به‌اندازه میانگین درآمد آمریکاییان است اما کیفیت زندگی آنها به‌مراتب بیشتر است چون هزینه اقلام و خدمات اساسی به‌شدت کمتر است. آمریکایی‌ها ثروتمند هستند اما برخلاف تصور عموم مردم, قدرت خرید زیادی ندارند. در این شرایط فرصت چندانی برای پس‌انداز, سرمایه‌گذاری یا خرید و پرداختن به امور غیراساسی که کیفیت زندگی انسان را ارتقاء می‌دهند نخواهند ماند. از همه بدتر در یک دهه اخیر نرخ تورم در آمریکا به‌شدت افزایش‌یافته است اما درآمد بیشتر مردم ثابت مانده است. نتیجه این وضعیت قرض گرفتن و متوسل شدن مداوم به موسسات اعتباری است. بانک‌ها و موسسات اعتباری شرایط مالی وام‌گیرنده را به دقت رصد می‌کنند و از پذیرفتن هر نوع خطری اجتناب می‌کنند. ناتوانی در پرداخت قبوض و وام‌های گوناگون درجه اعتبار مالی فرد را کاهش می‌دهد و زندگی روی لبه تیغ را برای او دشوارتر می‌کند. کمتر کشوری را پیدا می‌کنید که فرایند بی‌خانمان شدن تا به این حد سریع اتفاق بیفتد. بعضی معتقدند که اگر وضعیت به همین شکل ادامه یابد در یک یا دو دهه آینده ممکن است تمام درآمد شهروند آمریکایی فقط برای دریافت خدمات بهداشتی و درمانی کافی باشد.

بنابراین آمریکایی‌ها از دو نظر, نوع جدیدی از فقر را تجربه می‌کنند. اولا هزینه‌های اساسی افزایش یافته و به جایی رسیده که تعدادی زیادی از آمریکایی به زحمت توان پرداخت آنها را دارند. دوما در نبود حمایت‌های دولت و بانک‌ها, شهروند آمریکایی میانه‌حال چاره‌ای نخواهد داشت جز این‌که تقریبا تمامی هزینه‌های رو به افزایش اقلام اساسی را به‌تنهایی تامین کند. بانک‌ها و موسسات «پوشش ریسک» اگر خطر کنند ممکن است ورشکسته شوند و اموال خود را از دست بدهند اما مالکان آنها همچنان ثروتمند خواهند ماند اما وقتی اعتبار مالی یک شهروند آمریکایی از دست برود, کارش را از دست می‌دهد, نمی‌تواند صورت‌حساب‌های خود را پرداخت کند و حتی اگر اعلام ورشکستگی کند همه‌چیزش را از دست می‌دهد و وارد دنیای طرد و انزوا خواهد شد. آمریکایی‌ها بیشتر از بسیاری مردمان دیگر کار می‌کنند اما برخلاف همتایان خود در کشورهای ثروتمند, همیشه در کابوس سقوط به سر می‌برند.

کابوس سقوط در فقیرترین کشور ثروتمند جهان
کد خبر: ۶۱۷۹۰
۲۶ مرداد ۱۳۹۸ - ۰۸:۰۰
ارسال نظر

آخرین اخبار