ترس از دست دادن شغل، دشواری پیدا کردن کار و نگرانی از تعدیل نیرو همچنان بخش مهمی از زندگی شغلی متولدین دهههای ۶۰ و ۷۰ را تشکیل میدهد؛ حتی برای کسانی که سالها سابقه کار دارند یا به میانه مسیر شغلی خود رسیدهاند.
بخشی از این افراد میگویند دیگر فرصتی برای ریسککردن ندارند و باید تا آخرین سالهای زندگی برای تأمین هزینههای روزمره کار کنند. این ناامنی شغلی در شرایط جنگی و همزمان با افزایش فشارهای تورمی، شدت بیشتری پیدا کرده است.
بسیاری از متولدین این دو دهه پس از سالها تلاش برای ورود به بازار کار و بهدستآوردن سابقه شغلی، همچنان نگران بیکاری هستند؛ نگرانیای که برای برخی از آنها حتی با وجود داشتن تخصص و تجربه، از بین نرفته است.
بازار کار زیر فشار آمارهای نگرانکننده
مرکز آمار ایران پیش از این اعلام کرده بود که نرخ بیکاری در بهار ۱۴۰۵ به ۹.۱ درصد رسیده است. در همین مدت، شمار شاغلان ۴۵۰ هزار نفر کاهش یافته و نرخ مشارکت اقتصادی نیز افت کرده است.
این آمارها از چالشهای جدی بازار کار حکایت دارد؛ چالشهایی که برای نیروهای میانسال و افرادی که مسئولیتهای خانوادگی بیشتری دارند، میتواند پیامدهای سنگینتری داشته باشد.
جوانترها موفقتر هستند
«زهرا» ۳۱ ساله است و مدتی است در یکی از شرکتهای استارتاپی کار میکند. او شرایط خود را با همکاران کمسنوسالش مقایسه میکند و میگوید از سال ۱۳۹۹ وارد فضای استارتاپی شده و تاکنون بهعنوان کارشناس فعالیت داشته است.
او توضیح میدهد: «در بین همکارانم افرادی هستند که زیر ۲۶ سال دارند و الان کارشناس ارشد مجموعه شدهاند. در حالی که من فارغالتحصیل دانشگاه تهرانم و تلاش بیشتری میکنم، اما یک موضوع مهم، حداقل در فضای کاری ما، وجود دارد؛ همکاران دهههشتادی قدرت چانهزنی بیشتری برای دریافت حقوق و رتبه کاری دارند که من در خودم نمیبینم.»
زهرا میگوید در جریان تعدیلهای چند ماه قبل، استرس زیادی داشته است: «به خودم میگفتم بعد از این همه درسخواندن و تلاش برای رسیدن به شغل مورد علاقهام، حالا باید نگران از دست دادن آن باشم.»
«کسی به همسالان ما کار نمیدهد»
«سارا» ۴۳ ساله است و خود را در گروه متولدین دهه ۶۰ میداند؛ گروهی که به گفته او همچنان با ناامنی شغلی دستوپنجه نرم میکنند.
او میگوید از ۲۲سالگی وارد بازار کار شده و فعالیتش را با فروشندگی در یک مغازه عینکفروشی آغاز کرده است. چند سال بعد نیز در یک شرکت وارداتی مشغول به کار شده، اما در تمام این سالها بیمه نداشته است.
سارا میگوید: «از اولین روز کاری تا الان که ۴۳سالهام، هیچ بیمهای نداشتم و الان بابت این موضوع خیلی پشیمانم. ترس از اینکه اگر یک روز ازکارافتاده شوم و نتوانم کار کنم، ویرانم میکند.»
او ادامه میدهد: «در روزهای جنگ که همهجا نیروها را تعدیل میکردند، نگران همین موضوع بودم که نکند کمکم من هم بیکار شوم. هرچند این ترس همیشه با من است.»
به گفته سارا، پیدا کردن شغل در این سن بسیار دشوار است: «واقعیت این است که جایی منتظر یک زن میانسال نیست و همه جوانترها را جذب کار میکنند. برای همین میدانم باید تا آخرین روز کار کنم، چون پشتوانهای ندارم.»
مدیرم از خودم جوانتر است
«جواد» ۳۲ ساله است و ۱۰ سال سابقه کار دارد. او سه سال است که در یک شرکت آیتی فعالیت میکند و میگوید گاهی احساس میکند مسیر زندگیاش را اشتباه طی کرده است.
او میگوید: «الان مدیرم متولد ۱۳۷۷ است و من با دو سال سن بیشتر باید از او اطاعت کنم. دقیقا همان روزهایی که به اجبار خانواده دانشگاه رفتم و بعد هم سربازی، نسل بعدی در حال کسب مهارت برای ورود به بازار کار بود.»
جواد میگوید شرکت محل کارش در سال جاری دو بار شاهد تعدیل نیرو بوده است. به گفته او، در میان کارکنان، سه برنامهنویس دهههشتادی بدون ترس کار میکردند؛ زیرا متخصص بودند و حتی در صورت تعدیل، به دلیل سن پایین میتوانستند دوباره شغل پیدا کنند.
او اضافه میکند: «اما در خیلی موقعیتهای دیگر، محدودیت سنی گذاشتهاند و حتی سن ما را هم جذب نمیکنند، با اینکه سن زیادی هم نیست. این در حالی است که در کشورهای دیگر به کمترین چیزی که اهمیت میدهند سن است.»
جواد میگوید همین شرایط باعث شده است پس از جنگ، مهاجرت را جدیتر دنبال کند.
تخصصی که بالاتر از نیاز بازار است
«نسرین» ۳۳ ساله و کارشناس تولید محتواست و حدود هفت سال در این حوزه فعالیت کرده است. او میگوید پس از شروع جنگ بیکار شده و از ترس بیپولی برای شرکتهای زیادی رزومه فرستاده، اما هیچکدام او را نپذیرفتهاند.
نسرین میگوید هر روز ایمیلهایی دریافت میکرده که در آنها رد شدن رزومهاش اعلام شده است. پس از پایان جنگ و بهتر شدن شرایط بازار، چند شرکت با او تماس گرفتند تا برای مصاحبه کاری مراجعه کند، اما شرایط پیشنهادی مناسب نبود.
او توضیح میدهد: «ساعتهای کاری زیاد و حقوقهای پایین که حتی هزینه رفتوآمدم هم نمیشد، در کنارش رفتارهای توهینآمیز برخی از آنها واقعا اذیتکننده بود.»
به گفته نسرین، یکی از موقعیتها شرایط بهتری داشت، اما در مصاحبه به او گفته شد سطح تخصصش بالاتر از موقعیت شغلی مورد نیاز شرکت است.
او میگوید: «من واقعا میخواستم آنجا مشغول شوم که نشد. حس عجیبی داشتم؛ از آن حس تحقیری که همه جواب رد داده بودند. تازه یادم آمده بود که من متخصص حرفهای هستم و از طرفی به آن کار نیاز داشتم و باز هم بیکار ماندم.»
«یاد گرفتهایم فقط چشم بگوییم»
«سعیده» معلمی ۴۰ ساله است که تدریس را از روزهای پس از فارغالتحصیلی آغاز کرده و سابقه تدریس در مدارس برتر تهران را دارد. با این حال، میگوید درآمدش حتی پاسخگوی نیازهای اولیه زندگی نیست.
او میگوید: «بعد از سالها تحصیل برای معلمی و مشغولشدن در مدارس، درآمدم اصلا به خرج زندگی نمیرسد. جواب این همه علاقه و تلاش من برای معلمی نباید این باشد.»
سعیده معتقد است زنان متولد دهه ۷۰ در محیط کار پویایی بیشتری دارند و در کنار تدریس، پروژههای آموزشی نیز میپذیرند. او میگوید: «همسنهای من فقط یاد گرفتهاند چشم بگویند و حقی مطالبه نکنند و این در کار کاملا مشخص است.»
به گفته او، متولدین دهه ۶۰ به همین دلیل شرایط سخت کاری را زودتر میپذیرند؛ شرایطی که شاید نسلهای بعدی حاضر به پذیرش آن نباشند. سعیده میگوید معلمهایی مانند خودش، سالبهسال با دشوارتر شدن وضعیت کاری مواجه میشوند.
نسلی که زمانی بازار را تغییر داد
«حامد بیدی»، مدیر استارتاپ اجتماعی کارزار، به دلیل فعالیت در حوزه فناوری و مسائل اجتماعی با نسلهای مختلف ارتباط دارد. او درباره تفاوت حضور متولدین دهههای ۶۰، ۷۰ و ۸۰ در بازار کار میگوید مسئله تا حد زیادی به تفاوت کلاسیک میان نسلها برمیگردد.
به گفته بیدی، هر نسل جدیدی که وارد بازار کار میشود، به دلیل اقتضائات سنی، زمان بیشتری که در اختیار دارد و آشنایی بیشتر با فناوری، بهطور طبیعی نسلهای قبلی را نگران میکند.
او توضیح میدهد زمانی که دههشصتیها وارد بازار کار شدند، بحثهای زیادی درباره آنها در ایران شکل گرفت و در حوزههای سیاسی و اجتماعی از آنها بهعنوان نسل سوم نام برده میشد. آن زمان اینترنت تازه وارد زندگی مردم شده و استفاده از رایانه در حال فراگیر شدن بود.
بیدی میگوید هر جا دههشصتیها وارد شدند، با کمک ابزارهای دیجیتال و رایانهای جدید، مناسبات و قواعد قبلی را تغییر دادند و به همین دلیل به ابتکارعملهای خود شناخته شدند.
او معتقد است اتفاق مشابهی امروز درباره دهههشتادیها در حال رخ دادن است: «بسیاری از دهههشتادیها بومی دیجیتال هستند؛ به این معنا که از ابتدای زندگی با اینترنت و دسترسی به تلفن همراه مواجه بودهاند.»
به گفته بیدی، این مسئله میتواند بر نگرش افراد، مهارتهای عمومی، توانایی کار با فناوری و میزان آگاهی عمومی آنها درباره موضوعات مختلف اثر بگذارد. بنابراین بازیگران جدیدی که تسلط بیشتری بر فناوری دارند، میتوانند نقش پررنگتری در بازار کار ایفا کنند.
او تأکید میکند هر نسلی که وارد بازار کار میشود، قواعد قبلی را برهم میزند و ابتکارعملهای تازهای را مطرح میکند؛ همانطور که دههشصتیها نیز نسبت به نسلهای پیش از خود چنین وضعیتی داشتند.
با افزایش سن، قدرت ریسکپذیری کمتر میشود
بیدی در ادامه به تفاوت میزان اضطراب میان نسلها اشاره میکند و میگوید فردی که خانواده و تعهدات مالی بیشتری دارد، در صورت از دست دادن شغل با هزینه و نگرانی بیشتری مواجه میشود.
در مقابل، یک فرد جوانتر ممکن است هنوز ازدواج نکرده باشد یا با خانواده خود زندگی کند؛ بنابراین در صورت از دست دادن شغل، برای مدتی امکان تحمل شرایط دشوار را دارد. این فراغت بیشتر میتواند به فرد اجازه دهد ریسکهای بیشتری بپذیرد و مسیرهای تازهتری را امتحان کند.
منبع: شرق





دیدگاهها
ارسال نظر