مدیریت سلف سرویسی
ناصر بزرگمهر/ مدیر مسئول
«امت فاکس» نویسنده و فیلسوف معاصر ایرلندی، در نخستین سفر خود بهامریکا برای خوردن غذا به رستورانی رفت. او در گوشهای به انتظار پیشخدمت نشست ؛اما کسی به او توجه نمیکرد. از همه بدتر افرادی که بعد از او وارد شده بودند همگی مشغول خوردن بودند. پس از چند دقیقه با ناراحتی از مردی که برسرمیز کناری نشسته بود پرسید: من ۲۰دقیقه است که اینجا نشستهام. چرا پیشخدمت به من توجه نمیکند، درحالی که همه مشغول خوردن هستند و من درانتظار نشستهام؟ مرد پاسخ داد: اینجا «سلف سرویس» است؛ به انتهای رستوران بروید، هرچه میخواهید درسینی بگذارید، پول آن را بپردازید و غذایتان را بیاورید و میل کنید. «امت فاکس» بعدها در اینباره نوشت: «احساس حماقت میکردم، وقتی غذا را انتخاب کردم و توی سینی گذاشتم و سرمیز برگشتم، ناگهان به ذهنم رسیدکه زندگی هم در حکم سلف سرویس است، همه نوع رخداد، فرصت، موقعیت، شادی و غم در برابر ما قرار دارد، درحالی که اغلب ما بیحرکت روی صندلی خود چسبیدهایم و آنچنان محو این هستیم که دیگران در بشقاب خود چه دارند، و دچار شگفتی شدهایم که او چرا سهم بیشتری دارد؟ ولی به ذهنمان نمیرسد از جای خود برخیزیم و ببینیم چه چیزهایی برایمان فراهم است و خداوند چهامکاناتی را در جهان جلو روی همه گذاشته است، حق انتخاب را هم به خودمان داده است.» فهمیدن اینکه زندگی سلف سرویس است، کار آسانی است، کافی است که به دور و بر خودمان نگاه کنیم، آنچه در پیرامون خود میبینم فرصتهایی است که میتوان از آن به رایگان لذت برد، آسمان و زمین، روز و شب، طبیعت و جغرافیای محیط زندگی هر فرد آنقدر دیدنی دارد که هرگز خسته نشویم، بیابان وخیابان، جنگل و دریا، کوه و دشت، خیلی با هم فرق نمیکند، آنها که در میان جنگل و سبزی متولد میشوند، برای دیدن بیابانها، هزینه میکنند، و آنکس که در خشکی زندگی میکند، آرزوی دیدن دریا را دارد، خداوند بخشی از فرصتها و طبیعیت خود را به رایگان، به آدمیان بخشیده است، همت میخواهد که از جا بلند شویم و گام به سوی خوب دیدن و استفاده از آنها بر داریم، سفر در خیال را بیاموزیم. واژههایی مثل شادی و خوشی، غم و ناراحتی، خواب و بیداری، خواندن و نخواندن، راه رفتن و نرفتن، اخمو بودن و نبودن، مهربانی، دوست داشتن دیگری، حسادت ورزیدن، توطئه کردن، بخشیدن، گذشت و ایثار، همدلی و همراهی و همگامی، چگونه بودن، خوب بودن یا بد بودن و بسیاری دیگر از ویژگیهای انسانی که مرتبط با پول و ثروت ویا فقیر و غنی بودن افراد نیست، و جزیی از ویژگیها و خصلتهای انسانی بهصورت ژنی یا اکتسابی در طول زمان زندگی، برای هر فرد، با کم و زیادهایی وجود دارد. حالا از این ویژگیهای خدادادی، ما کدام را بیشتر در خودمان تقویت میکنیم، به فرهنگ فردی و خانوادگی و اجتماعی برخواهد گشت، خوب بودن را تمرین میکنیم و در سلف سرویس زندگی، خوبی را انتخاب کردهایم و یا وبد بودن را دوست داریم و عادت کردهایم؟ انتخاب به سادگی در اختیار ماست، امروز را چگونه آغاز کنیم؟ با طراوات و شاد از رختخواب برخیزیم یا خمیازه کشان و با دست و روی نشسته بر سفره روزگار بشینیم؟ با سلامی بلند و گرم، صبح را شروع کنیم یا با اخمی در پیشانی و ذهنی مشوش؟ بر سفره صبحانه خداوند با چشم باز و دل پاک حضور یابیم یا با چشم بسته و ذهن پریشان و دل و ناپاک؟ در کوچه و خیابان، کلاه از سربرمیداریم و به رهگذری که میگذرد، با لبخند سلام میکنیم یا سر در گریبان خود هستیم و با تنه زدن به این و آن، خیابان زندگی را طی میکنیم؟ به محیط کار خود چگونه وارد میشویم؟ بهترین ساعات عمرخود را با همکارانی میگذرانیم که ممکن است، سالها در کنارشان باشیم، هر روز روشنایی صبح را با تاریکی شب در محل کارخود گره میزنیم، روز خوب خدا را در محل کار و زیر یک سقف بادیگرانی میگذرانیم که دوستشان نداریم و یا داریم، به کارخود چگونه نگاه میکنیم؟ کار را برای گذران زندگی میبینیم یا آن را خدمتی برای خدا و مردمی میدانیم که خواهران و برادران انسانی ما هستند؟ این روزهای خوب تند میگذرد، زندگی سریعتر از آنچه که میپنداریم طی میشود، سلف سرویس خداوند لحظه به لحظه پر و خالی میشود، این زمان کوتاهی که در اختیار من و شماست را برای خود و دیگران، خوبتر بسازیم. اگر محل کار ما از خانه ما مهمترنباشد، بیاهمیتتر هم نیست، خانه این روزها بیشتر، خوابگاهی برای استراحت و چشم بر هم گذاشتن است، محل کار، جایی است که هفت هشت ده ساعت از مفیدترین لحظات زمان ما را در هر روز برای سی، چهل پنجاه سال، شکل خواهد داد. محلی است که در آن حتی چیدمان میزما، نشان از نگاه ما به زندگی دارد. میزی مرتب یا میزی شلوغ و درهم و برهم؟ شاخه گلی بر آن یا گرد و غباری پاک نشده؟ بخش عمدهای از زندگی سلف سرویس است؛ باید همت کرد، از جا برخاست، دید، خواند، گوش کرد، لبخند زد، همدلی، همراهی، همگامی با دیگران لذت بخش است، باید امید داشت، تدبیر کرد، انسان بود.
ارسال نظر